بایگانی برچسب‌ها: هند

ذن

 

 

Zen Logo

 
 

ذن (Zen)، طريقت ديرينه سالی‌ست که در چين تولد يافت و در ژاپن، به اوج شکوفايی خود رسيد. دو مکتب بزرگ آن، سوتو (Soto) و رين‌زایی (Rinzai)، و فرقه‌ها و سبک‌های دیگری از ذن، امروزه در سراسر جهان گسترش يافته‌اند.

غرب، آگاهی خود پیرامون ذن را مدیون استاد بزرگی‌ست به‌نام دکتر د.ت.سوزوکی (D. T. Suzuki) (1966-1870). وی، پیچ و خم‌ها و ظرافت‌های ذن را برای غربی‌ها گشود و به‌مرور زمان، این مکتب شرقی، در سراسر جهان شناخته شد و گسترش یافت.

هرگز برای ذن تعريف خاصی ذکر نشده و بزرگان و اساتيد راه، همواره جويندگان را به وادی عمل دعوت کرده‌اند. ذن، تجربه‌ای‌ست که تنها از طريق تمارين خود محور و تلاش مستمر لمس خواهد شد، گويی که اين تلاش، در بطن خود، بی‌تلاش است.

در حدود هزار‌وپانصد سال پيش، راهبی هندی به‌نام بوديدارما1 (Bodhidarma) به چين سفر کرد. بر طبق گزارش‌های تاريخی، وی احتمالا در سال 440 ميلادی در هند زاده شد2 و به مدت چهل سال نزد پراجناتارا (Prajnatara) به شاگردی پرداخت. بوديدارما، بيست و هشتمين جانشين از سلسله جانشينان سيدارتا گوتمه بودا (Siddhartha Gautama Buddha) در هند شد. وی در سال 520 ميلادی به جنوب چين عزيمت کرد. پس از ملاقات امپراطور وو (Wu) از دودمان ليانگ (Liang)، به‌سوی شمال چين سفر کرد و پس از مدتی در معبد شائولين (Shaolin) در استان هنان (Henan) اقامت نمود. بوديدارما در طی سفرش به‌سوی معبد شائولين در چين، با مکتب کهنسال دائو (Dao یاTao ) آشنا شد. بنابر اسناد تاريخی، بنیان‌گذار آيين دائو را پير خردمندی به‌نام لائوزه3 ( Lao TzuیاLao Zi ) می‌دانند. لائوزه که هم‌دوره‌ی کنفوسيوس4 بود، کتابی با عنوان دائو دِ جينگ ( Dao De JingیاTao Te Ching ) از خود به‌يادگار گذاشته‌است. اين کتاب که در هشتاد و يک دفتر و در حدود پنج هزار کلمه نوشته شده‌است، مفاهيم آيينی مکتب دائو را به اختصار بيان می‌کند.

تعالیم لائوزه، بر اساس قوانین طبیعت و پیروی از دائو استوار است. این آیین، که با آیین کنفوسیوس، مغایرت و تضادهای بسیاری داشت، در طی ادوار گوناگون تاریخ و فرهنگ چین، همواره از مکاتب تاثیرگذار بر این سرزمین محسوب شده و تاثیرات به‌سزایی بر فرهنگ و زیرساخت‌های اجتماعی مردم چین گذاشته‌است.

بوديدارما در راه رسيدن به شمال چين، با آيين دائو آشنا شد و آن‌را بسيار عميق يافت. وی پس از ورودش به معبد شائولين، طريقت ذن را پايه‌گذاری کرد و به آموزش رهروان پرداخت. هر چند نحوه‌ی نشستن در هنگام مراقبه در ذن، همان است که بودا مبتکر آن بود، اما بوديدارما ديدگاه جديدی از اين مراقبه را پايه نهاد که بر اساس مراقبه مستمر استوار و پيوندی بود ميان انديشه‌های دائويی و بودايی.

ذن، واژه‌ای‌ست ژاپنی و معادلی‌ست برای لغت چن (Chan) در زبان چينی که آن نيز خود بر‌گرفته از واژه‌ی ديانا (Dyana) در زبان سانسکريت است، به‌معنای مراقبه. پس از مرگ بوديدارما (احتمالا در 528 ميلادی)، شاگرد برجسته‌ی او هوئی‌که  (Hui-Ke) جانشين وی شد. پس از هوئی‌که، به‌ترتيب سنگ‌زن (Seng-Tsan)، دائوسين (Tao-hsin) و هونگ‌ژن (Hung-Jen)، يکی پس از ديگری به جانشينی و مرتبه‌ی استادی طريقت ذن نائل آمدند. ششمين پيشوای ذن، هويی‌ننگ5 (Hui-neng) (713- 638) از برجسته‌ترين اساتيد تاريخ ذن محسوب می‌شود. آموزه‌های وی، بکر و خالص بود. پس از هويی‌ننگ، نظام جانشينی در ذن، به‌نوعی از بين رفت و ذن به فرقه‌های گوناگون تقسيم شد.

در سال 1191 میلادی، مکتب ذنِ رینزایی به‌وسیله‌ی لین‌تسی (Lin-tsi) – به ژاپنی: ایسایی (Eisai) – (1215-1141) به ژاپن برده شد. این راهب، مراکزی را در کیوتو و کاماکورا جهت آموزش ذن، تحت حمایت امپراطور، بنیاد نهاد. در مکتب رینزایی، علاوه بر ذاذن، از کوآن (Kuan) نیز بهره می‌جویند. کوآن، معما، جمله و یا حرکتی‌ست که توسط استاد، برای شاگرد مطرح می‌شود. این معما، هیچ جواب معقول و معمولی ندارد. کوآن، در راستای شکستن ساختارهای ذهنی رهروان به‌کار می‌رود. استاد ذن، هاکویین (Hakuyin) (1768-1685)، اولین کسی بود که سیستم کوآن را به‌هم پیوست و گفته می‌شود بیش از هشتاد جانشین تربیت کرد.

در آموزش ذن بین استاد و شاگرد، علاوه بر ارتباط لفظی، از ارتباط غیر لفظی مانند سکوت، خنده، ژست، نواختن سیلی، پس‌گردنی، پیچاندن گوش، اردنگی و غیره نیز استفاده می‌شود. در بعضی موارد، ضربات شدید فیزیکی نیز گزارش شده‌است. پیروان مکتب رینزایی، به ناگهانی بودن بیداری یا ساتوری6 معتقدند. آن‌ها در هنگام ذاذن، رو به قسمت میانی یا داخلی تالار ذن می‌نشینند.

در سال 1227 میلادی، مکتب سوتو ذن، توسط نابغه‌ی کم‌نظیری به‌نام دوگن ذنجی (Dogen Zenji) (1253-1200) در ژاپن پایه‌گذاری شد. آموزه‌های دوگن، بر سه اصل اساسی استوار است: «مراقبه‌ی اینجا و اکنون»، «دیگری من نیست، و من دیگری نیستم»، و «شیکان تازا (فقط نشستن)».

دوگن بر مراقبه‌ی مستمر و خالص که همان ذاذن است، تاکید بسیار داشت. مکتب سوتو، بر تدریجی بودن بیداری یا ساتوری استوار است و بزرگان این طریقت، راه رسیدن به تجربه‌ی مراقبه در اکنون را، ذاذن می‌دانند. در این طریقه، افراد در هنگام مراقبه، رو به دیوار ذندو می‌نشینند.

در طول مراسم ذاذن، از چوبِ نسبتا بلند و خط‌کش مانندی به‌نام کی‌ساکو (Keisaku) یا کیوساکو (Kyosako) استفاده می‌شود. سرپرست تالار، با این چوب، به شانه‌ی راست فرد مراقبه کننده ضربه وارد می‌آورد. این ضربه، علاوه بر جلوگیری از خواب‌آلودگی و غفلت رهرو، تنش‌ها و انقباضات شبکه‌ی عصبی شانه را رها می‌سازد.

ذاذن بخش اساسی و پايه‌ای طريقت ذن محسوب می‌شود، از اين‌رو رهروان همواره به ذاذن پرداخته و بر وضعيت بدنی ويژه در اين مراقبه، دقت فراوان دارند. شاگردان ذن در معابد، علاوه بر انجام ذاذن، به اموری چون نظافت، آشپزی، دوزندگی، نقاشی، خطاطی، ورزش، کشاورزی و بسیاری امور دیگر نیز اشتغال دارند.

امروزه مراقبه به سبک ذن، برای افراد عادی جامعه هم امکان‌پذیر است و با مطالعه و آموزش تحت نظر یک استاد، هر فرد عادی، با هر دین و مذهبی، می‌تواند ذن را به بخشی از زندگی خود وارد کند و به مرابقه‌ی عملی بپردازد.

جوهر ذن، دست نايافتنی‌ست، مگر با تجربه‌ی ذاذن. واژگان و کلمات، هرگز ما را به‌سوی درک ذن هدايت نمی‌کنند، از اين‌رو اجرای ذاذن، راه‌گشای ذهن جوينده است، جوينده‌ای که در هنگام ذاذن، بايد همه چيز را رها کند.

علی فرح‌بخش

پی‌نوشت‌ها:

1- در ژاپنی: Daruma

2- رد پاین (Red Pine) در گزارشی پیرامون بودیدارما، سال تولد او را 440 میلادی در کان‌چی (Kanchi)، پایتخت پادشاهی جنوب پالاوا (Pallava) در هند ذکر می‌کند.

3- نام وی را در فارسی، لائودزو، لائو تزو، لائوزه و غیره نیز نگاشته‌اند.

4- در واقع شهرت اصلی وی، کونگ‌زه (Kong Zi) به‌معنای استاد کونگ بوده‌است. نام اصلی وی «کونگ‌ کین» (Kong Qin) بوده است. غربی‌ها او را کنفسیوس می‌نامند.

5- یا وی‌لانگ (Wei-Lang) به ژاپنی: ئه‌نو (Eno)

6- واژه‌ای‌ست ژاپنی معادل «بُدی» یا «بُدهی» در سانسکریت، و «وو» (Wu) در چینی.


اقیانوس خرد

 

زندگی‌نامه دالایی‌لاما

 

مردم از من می‌پرسند، دین من چیست: به آنان می‌گویم، دین من مهربانی‌ست. 

عالیجناب دالایی‌لاما1، یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های مذهبی و سیاسی جهان شمرده می‌شود. تلاش پیگیر و مستمر در حفظ صلح و آرامش در تبت و در سراسر جهان، چهره‌ای برجسته و محبوب را از او خلق کرده‌است. وی در ششم جولای 1935، در منطقه‌ی لامو‌دون‌دروب2، در یک خانواده‌ی روستایی در قریه‌ی کوچکی به‌نام تاکت‌سر3 متولد شد.

فرقه‌ی بودایی لاماییسم، یکی از بزرگ‌ترین مکاتب تبت محسوب شده و پیروان آن بر این اعتقادند که رهبران یا لاماهای اعظم، پس از مرگ، به کالبدی جدید نقل مکان کرده و مجددا به‌صورت انسان متولد شده تا راهنمای پیروان آیین شوند4. دالایی‌لامای عصر حاضر، چهاردهمین تناسخ این چرخه است. بوداییان تبت، وی را یکی از بودایان زنده‌ی جهان می‌دانند و ایشان رهبری مذهبیِ قوم تبتیِ چین را بر عهده داشته و از سوی پیروان، یکی از تجلیاتِ بُدی‌ستوه5 محسوب می‌شود.

نام اصلی وی، تنزین‌گیاتسو6 است. وی را با القابی نظیر اقیانوسِ خرد، عالیجناب و غیره خطاب می‌کنند؛ تبتی‌ها وی را ییشی‌نوربو7  و در حالت ساده‌تر، او را کوندون8 می‌نامند.

تنزین گیاتسوی کوچک، پس از شناسایی توسط بزرگان مذهبی، در بیست و دوم فوریه 1940، در پنج سالگی به لهاسا9، مرکز تبت وارد و رسما لقب دالایی‌لامای چهاردهم به‌وی اعطا شد. عالیجناب، آموزش‌های مذهبی و غبذه را از شش سالگی آغاز کرده و در سال 1959، در 25 سالگی، درجه‌ی گشه‌لارامپا10 یا درجه‌ی دکتری در فلسفه‌ی بودیسم را تکمیل نمود.

در هفدهم نوامبر 1950، دالایی‌لاما رسما مسئولیت سیاسی تبت را تقبل کرد. این امر پس از ورود ارتش کمونیست چین به خاک تبت روی داد. دولت چین پس از انقلاب مائو، تبت را که تا آن زمان خودمختار بود، جزیی از خاک سرزمین مادری چین اعلام کرد و از این زمان اختلافات آغاز شد. دولت کمونیست، تبت را جزیی از چین می‌دانست و از سوی دیگر، تبت بر خودمختاری دولتش پا فشاری می‌کرد.

در سال 1954، دالایی‌لاما برای مذاکره‌ی صلح‌آمیز به پکن رفت و با مائو11، چو‌اِن‌لای12، دینگ‌سیائوپینگ13 و دیگر سران دولتی چین وارد مذاکره شد. در سال 1956 دالایی‌لاما برای شرکت در دو هزار و پانصدمین جشن سالیانه‌ی بودا به هند سفر کرد و با نخست‌وزیر نهرو14 ملاقات نمود و با وی پیرامون وضعیت رو به زوال تبت گفتگو کرد. پس از آن، اختلاف و نزاع‌ها میان چین و تبت بالا گرفت و نهضت مقاومت تبت با دولت کمونیست وارد جنگ شد و دالایی‌لاما در این میان سعی در حفظ صلح و آرامش نمود، اما کاری از پیش نبرد. در دهم مارس 1959 تبت رسما شکست خورد و لهاسا در هم شکست. بسیاری از راهب‌های بودایی، قتل عام شدند. بیش از هشتاد هزار تبتی آواره شده و دالایی‌لاما به هند گریخت و تبعید شد.

امروزه بیش از صد و بیست هزار تبتی در تبعید به سر می‌برند. از 1960 دالایی‌لاما در دارام‌سالای15 هند به‌سر می‌برد و این شهر، به لهاسای کوچک شهره یافته‌است. از آن تاریخ تا‌کنون، وی تلاش پیگیر و مستمر خود را در راستای آزادی تبت، با توسل به روش‌های صلح‌آمیز حفظ کرده. وی گذشته از جنبه‌های سیاسی، از بزرگ‌ترین سران مذهبی جهان قلمداد شده و اهداف صلح‌جویانه‌ی وی در راستای ایجاد صلح جهانی و انتشار آرامش، عشق و یکساندلی، مورد تکریم و احترام جهانیان است؛ در این راستا وی در سال 1989 مفتخر به دریافت جایزه صلح نوبل شد.

از سال 1967 عالیجناب، سفرهای دوره‌ای خود را به سراسر جهان آغاز کرد و تا کنون به بیش از 46 کشور دنیا سفر کرده و در دانشگاه‌ها و انجمن‌های گوناگون، سخنرانی‌هایی پیرامون بودیسم، صلح و آرامش ارائه داده‌است. همچنین بسیاری از دانشگاه‌ها و انجمن‌ها در سراسر دنیا، مدارک دکترای افتخاری و تقدیرنامه‌های گوناگونی را به ایشان تقدیم کرده‌اند. وی با رهبران مذهبی گوناگون در سراسر جهان نشست‌هایی داشته و همواره جهانیان را به عشق، آرامش، مهربانی و احترام متقابل دعوت نموده‌است.

عشق ناب و بی‌پایان این شخصیت ارزشمند، نه‌تنها در راستای اهداف بشر‌دوستانه بلکه در راستای گسترش همدردی و ایجاد امنیت برای تمامی موجودات هستی، گسترش یافته‌است، چنان‌که خود می‌گوید: «ما باید عشق و همدردی را نسبت به تمام موجودات زنده‌ی روی زمین روا داریم.»

ایشان هم‌اکنون در یک خانه‌ی روستایی در دارام‌سالای هند سکونت داشته و فعالیت روزانه‌ی خود را از ساعت چهار صبح با تمرینات مدیتیشن آغاز کرده و سپس به ملاقات‌های کاری و شخصی خود پرداخته و به آموزش شاگردان و علاقمندان نیز می‌پردازد. وی چندین جلد کتاب نیز پیرامون بودیسم و صلح جهانی به رشته تحریر در آورده‌است.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- His Holiness the 14th  Dalai Lama

2- Lhamo Dhondrub (منطقه‌ای در شمال شرقی تبت)

3- Taktser

4- نظام تناسخی

5- Bodhisattva (بودای رحم و شفقت)

6- Tenzin Gyatso

7- Yeshe Norbu

8- Kundun

9- Lhasa

10- Geshe Lharampa

11- Mao Tse-tung

12- Chou En-lai

13- Xiaoping

14- Nehru

15- Dharamsala