بایگانی دسته‌ها: بودیسم

خدا در آیین بودا

یکی از پیچیده‌ترین مسائل در آیین بودا، چه برای مردم کوچه و بازار، خواه پیرو آن باشند یا نباشند، و چه برای دین‌پژوهان و به‌ویژه پژوهشگران و صاحب‌نظران حوزه‌ی الهیات، دیدگاه بودا – و پیروان او – در خصوص خدا است.

بودا همواره از پاسخ به سوالاتی پیرامون خدا – یا خدایان – طفره می‌رفت و یا سکوت می‌کرد، زیرا آن‌را بیهوده می‌دانست. بودا، پانصد سال پیش از میلاد مسیح در شمال هند، آیین خود را گسترش داد. بعید به‌نظر می‌رسد که در آن زمان، یکتاپرستی، اندیشه‌ای گسترده یا رو به گسترش باشد. پیش و پس از بودا، پرستش خدایان بی‌شمار در هند رایج بود، و بودا به‌گونه‌ای بر علیه این خدایان سخن می‌راند، زیرا بر این باور بود که با پرستش خدایان، بیداری حاصل نمی‌شود و حتا خدایان را نیز شامل چرخه‌ی سامسارا و رنج می‌دانست. در سنت بودایی، نه صحبتی از انکار خدا وجود دارد و نه صحبتی از وجود او. بنابر این، حتا بعضی پژوهشگران و صاحب‌نظران حوزه‌ی دین، آیین بودا را دین قلمداد نمی‌کنند، بلکه آن‌را یک مکتب اخلاقی می‌دانند.

در خصوص خدا در آیین بودا، خواندن این دو مقاله مفید است:

خدا در سنت بودایی

نویسنده: کیت وارد – خلیل قنبری

منبع: اخبار ادیان، شهریور و مهر 1384 شماره 15

رویکردهای مختلف درباره الوهیت در آیین بودا

نویسنده: محمد رضائیان حق

منبع: دوفصلنامه هفت آسمان، دوره 22، شماره 79 – پاییز و زمستان 1399

بحث خدا در آیین بودا، حتا در «مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات حوزه علمیه قم» هم آمده‌است. برای نمونه:

در آيين بودا خداوند چه مفهومي دارد؟ لینک

آيا در دين بودا موجودی به عنوان خدا كه آفريننده و خالق باشد پرستش می‌شود؟ لینک


بودیسم در مغولستان

مغول‌ها بنابر سنت‌های باستانی، آسمان را پرستش کرده و بر آیین‌های نیاپرستی و اجدادی، پایبند بودند. این‌گونه باورها در شمنیسم شمال آسیا به‌شکل نه‌چندان منسجمی، رایج بود. شمنیسم مغولی در کنار آنیمیسم باستانی، با آیین‌های خلسه و ارتباط با ارواح بی‌شماری پیوند داشت که خوشبختی و بداقبالی افراد را رقم می‌زدند.

در قرن‌های چهاردهم و پانزدهم میلادی و در دوره‌ی دودمان یوآن بود که خاقان‌های مغول، بودیسم را به‌صورت رسمی، در سراسر مغولستان گسترش دادند، اما ورود باورهای بودایی به این سرزمین، به قرن سوم و چهارم میلادی بازمی‌گردد. رواج آیین بودایی در قرن‌های چهاردهم و پانزدهم، بیشتر برای انسجام و یکدست کردن تبار مغول بود، تا صرفا گسترش اندیشه‌ای مذهبی.

در سال 1578 میلادی، آلتان خان، برای اتحاد و یکپارچگی مغول‌ها و هم‌چنین، برای دست یافتن به نامی باشکوه‌تر از چنگیز، آیین بودای تبتی گِلوگ را رونق داده و حمایت کرد. او برای اولین‌بار، لقب دالایی‌لاما را به بزرگان تبتی داد. پس از درگذشت آلتان خان، سنت وی حفظ شد و بودیسم تبتی، در سراسر مغولستان گسترش یافت و ترقی کرد. در این میان، سنت‌گرایانی که بر شمنیسم پایبند بودند، تلاش کردند تا آیین بودای تبتی را از گردونه بیرون کنند. این امر موجب درگیری‌هایی میان نجیب‌زادگان شد اما در نهایت، بودیسم تبتی سلطه‌ی سراسری‌اش را به‌دست آورد و آیین‌های شمنیسمی، به حاشیه رانده شدند. در گذار زمان، همان آیین‌های مهجور شمنیستی، با آیین بودای تبتیِ وارد شده به سرزمین مغول‌ها، تاحدودی تلفیق شد و به‌صورت باورهای فرهنگی، در سنت‌های مردم مغولستان، برجای ماند.

بیشتر متون بودایی وارد شده به مغولستان، به زبان سانسکریت و سُغدی و از آسیای میانه و به‌ویژه نپال بود. در این میان، متون سغدی، از حجم کمتری برخوردار بودند.

حاکمان مغولستان مانند امپراطور سیونگ‌نو، سیانب‌ئی، روران و گوکتورک، پذیرای راهبان بودایی شده و دیرهایی برپا کردند. آیین بودایی در آن زمان، بیشتر در میان نجبا و اشراف‌زادگانی رونق داشت که از آن حمایت می‌کردند.

آیین بودای مغولی، انشعابی‌ست از آیین بودای تبتی، به ‌ویژه مکاتب گِلوگ و کاگیو، و در حال حاضر، نیمی از مردم مغولستان، خود را پیرو آیین بودا می‌دانند. 

Buddhism in Mongolia