بایگانی برچسب‌ها: شاکیا

بودیسم و باورهای عمومی نادرست

بودیسم و باورهای عمومی نادرست

بودیسم و باورهای عمومی نادرست

 

مدتی پیش، مقاله‌ای قدیمی خواندم در خصوص ذن بودیسم و هنر1. در قسمتی از مقاله آمده بود «بودا»، یکی از پیامبران الهی‌ست که تعالیم او تحریف شده. این نظر، نه یک نظر عامیانه، بلکه نظری کارشناسانه از سوی یک استاد دانشگاه بود.

در طی سال‌هایی که پیرامون بودیسم، مشغول تحقیق و نگارش بوده و هستم، گه‌گاه این سوال مطرح می‌شد که آیا بودا هم پیامبر بوده یا خیر؛ و البته این قبیل سوالات  همیشگی هم وجود داشت که آیا با روش بودا، می‌شود کارهای خارق‌العاده انجام داد، مثلا ذهن افراد را خواند یا دیگران را تحت نفوذ خود درآورد، از زمین بلند شد یا مثل بودا معجزه کرد.2

سال گذشته که درگیری‌هایی مابین مسلمان‌ها و بودایی‌های برمه پیش آمد، عده‌ای (هر چند اندک) نظر دالایی‌لاما را در خصوص این درگیری‌ها و رفتار بودایی‌های برمه، جویا شده بودند که «رهبر بودایی‌های جهان»، چه نظری درباره‌ی این درگیری‌ها دارد و «باید» پاسخگو باشد. این سوال، و پرسش‌هایی از این‌دست که عموما با هیجان همراه است، اساسا از بنیاد، نادرست بوده و حتا دانش پایه‌ای نیز در آن وجود ندارد.

هیجان‌زدگی، کمبود دانش و اطلاعات پایه‌ای و هم‌چنین، اظهار نظر در هر زمینه‌ای و توسط هر شخصی، باعث می‌شود که ضریب خطای ذهنِ اجتماعی (عمومی)، افزایش بسیاری داشته‌باشد. دستاورد این خطا، گسترش هر چه بیشتر اطلاعاتِ نادرست، در سطح جامعه را به‌همراه دارد و اصلاح این امر، از ساخت پایه‌های دانشِ جمعی نیز دشوارتر است. برای نمونه، در همان مورد برمه، تصاویری به‌سرعت در شبکه‌های اجتماعی، گسترش یافت که در آن راهب‌های بودایی، بر سر جنازه‌های بی‌شماری ایستاده بودند.زلزله ی تبت اگر دانش پایه‌ای مخاطبِ عمومی، فارغ از هیجان به‌تصاویر می‌نگریست، می‌توانست در نظر اول و به‌راحتی مشاهده کند که ردای راهب‌های بوداییِ در تصویر، ردای پشمی و البسه‌ای مربوط به مناطق بسیار سردسیر است، و نه کشوری مانند برمه، که از نظر جغرافیایی، سرزمینی گرمسیر‌ محسوب می‌شود.3 در ادامه‌ی نشر همین اطلاعات نادرست، آمار و ارقامی از کشته شدگان درگیری‌ها منتشر شد که ناشر خبر، فقط زحمتِ افزودن چند صفر، جلوی عدد نامعلومی را به‌خود داده بود و بس.4

این نکته، هرگز دور از ذهن نبوده و نیست که باورهای عمومی جامعه در خصوص هر مسئله‌ای، عموما دچار تحریف‌ها، شایعات، اشتباهات و انحرافاتی‌ست که در گذر زمان، به پدیده‌هایی بدل می‌شوند که با وجود نادرست بودن، از دید اجتماعی، صحیح جلوه می‌کنند. شاید علت این امر آن‌ است که ذهن اجتماعی، عموما اطلاعات را نه از منبع معتبر، بلکه از گفته‌های مسافران تاکسی، همسایه، دوست و رفیق و ماهواره و غیره جویا می‌شود. جستجوهای اینترنتی نیز، در خیلی از مواقع، به‌علت نامشخص بودن منابع، اطلاعات تکمیلی را در اختیار مخاطب قرار نمی‌دهد و مملو از بازی‌های رسانه‌ای‌ست.5

برای هر فردی، دشوار است بپذیرد که بخش بزرگی از ذهن او، ذهن اجتماعی‌ست. و سخت‌تر آن است بپذیرد که به گفته‌ی اهل فن «ذهن اجتماعی، مبتذل است». مسلما، پذیرش این مهم، نخستین قدم است به‌سوی دست یافتن به ذهنی باز، مستقل و پویا، که نه‌تنها تحت تاثیرِ ذهنِ مبتذل اجتماعی نیست، بلکه با رهایی و خلاقیت نیز همراه است.

در سال‌های اخیر، رسانه‌ها به‌قدری ذهن اجتماعی را شرطی و دچار نوسان کرده‌اند که کار آن، از ابتذال گذشته و پوشالی شده‌است. در این میان، فقط عده‌ی اندکی که کنترل اذهان عمومی را برعهده دارند، سود برده و در خفا، به تنبان گشادی که خود بر تن جامعه کرده‌اند، می‌خندند.

دروغ رسانه

 در حاشیه نیز، پدیده‌ی شهروند-خبرنگار، به‌علت فقدان اطلاعات پایه‌ای شهروندان، در بیشتر مواقع به کج‌راهه افتاده و باعث تولیدِ بی‌نهایت فعال سیاسی و اجتماعی و غیره شده‌است که فعالیت اکثر آن‌ها در اشتراک‌گذاریِ مطالب و تصاویر تکراری در شبکه‌های اجتماعی خلاصه می‌شود.       

در راستای بررسی همین باورهای عمومی نادرست، نگاهی می‌اندازیم به سه مورد در زمینه‌ی بودیسم.6 باورهای نادرستی که حتا گاه چنان پیش می‌روند که دانش بعضی متخصصان را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهند، البته اگر بپذیریم که عمدی در کار آن‌ها نبوده‌است.

 

حضرت بودا

یکی از باورهای عمومی نادرست در مورد بودا7، پیامبر انگاشتن او است. 

بعضی از مذهبیون ایرانی، بودا را پیامبر می‌دانند یا حداقل، در گفتارشان، برای نامیدن او از پیشوند «حضرت» استفاده می‌کنند، هرچند که جمعیت قلیلی، چنین رفتاری دارند. این گروه، یا سعی در آن دارند روشنفکرنمایی کنند، و یا طالب آن هستند که با متصل کردن بودا به سلسله‌ی پیامبران الهی، این مکتب که نسبت به دیگر ادیان زنده‌ی جهان، نرم‌تر و مسالمت‌آمیزتر است را، جزئی از خود دانسته و البته در همین راستا، به خاتم انبیاء اشاره کرده و مُهر تاییدی بر آن زده و در نهایت امر نیز، مُهر تاکید و تایید پررنگ‌تری بر خداباوری و توحید بزنند.   

دین‌گریزان نیز گاهی برای ابرازِ مخالفت با دین (به‌‌ هر عنوان و شکل و شمایلی که باشد) بودا را پیامبر لقب می‌دهند و با همین عنوان ساده، پرونده‌ی بودیسم را نیز در پوشه‌ی ادیان (تمام باورهای مذهبی) می‌گذارند و در نهایت هم برای کل پرونده، حکم واحد صادر کرده و آن‌را محکوم اعلام می‌کنند. دالایی‌لاما، رهبر تبعیدیِ بوداییان تبت، در مصاحبه‌ای گفته بود که مسلمان‌ها می‌گویند او، یک بی‌دین (کافر) است و چینی‌ها (دولت کمونیست چین) وی را یک فرد مذهبی می‌دانند. این بازیِ لقب‌گذاری‌ها در جوامع و تفکرات و طبقه‌بندی‌های اجتماعی، مذهبی، سیاسی و غیره، امر مشهودی بوده و هست که همواره نیز منفعت گروه خاصی را در برداشته‌‌است.

دانش عمومی جامعه‌ای نظیر ایران نیز، در حدی‌ست که بسیاری از افراد، بودا را پیامبر می‌دانند. میزان اطلاع‌رسانی‌های متعارف در جامعه، به‌قدری ضعیف و در سیطره‌ی نظامِ حاکم است که اجازه‌ی معرفی عمومیِ اندیشه‌های گوناگون را هم نمی‌دهد. در این میان، به‌نظر می‌رسد اندیشه‌ی عمومیِ جامعه نیز، خواهان فراتر رفتن از محدوده‌ی مشخص و واضحی نیست. کسب اطلاعات پایه‌ای نیز عموما با مراجعه به ویکی‌پدیا و چند سایت و وبلاگ دیگر، سریعا انجام شده و بسیاری، در همان مرحله، متوقف شده و به اطلاعات مختصر و بسته‌بندی شده‌ای بسنده می‌کنند که برای داشتن دیالوگ‌های به‌اصطلاح، سطح بالا و روشنفکرانه یا اظهار نظر در تمام زمینه‌ها، کفایت می‌کند.

بعضی پژوهشگران و اساتید دانشگاه نیز، نه‌تنها به بنیان‌های تاریخی و اصالت تاریخی بودا و بودیسم، به‌شکل خلاقانه نپرداخته‌اند، بلکه با دلیل و سند، در پی اثبات آن هستند که بودا را یکی از پیامبران خدا معرفی کنند.

برای نمونه به بخشی از مقاله‌ی «آشنایی با طریقت چان (ذن)، و بررسی تاثیرات این طریقت بر نقاشان دربار سونگ جنوبی»8 توجه کنید که اشاره‌ای دارد به نظرات یک پژوهشگر، مترجم، مفسر قرآن و استاد دانشگاه:

«بی‌شک بودای شاکیامونی، یکی از آن صد و بیست و چهار هزار پیامبری است که از طرف خداوند برای هدایت و رستگاری مردمان در سرزمین هند ظهور یافته است، ولی آیین او با گذشت زمان، تحریف شد. استاد محمد حمداله، مترجم و مفسر قرآن به زبان فرانسه، در کتاب ترجمه و تفسیر قرآن خود، بیان می‌دارد که منظور از «ذالکفل» در آیه‌ی شریفه‌ی «و اسماعیل و ادریس و ذالکفل من الصابرین» که در سوره‌ی انبیاء آمده، اشاره به بودا دارد. او به نبی بودن بودا کاملا معتقد است. همچنین او بیان می‌دارد که کلمه‌ی «تین»در آیه‌ی شریفه‌ی «والتین و الزیتون» که به‌معنای انجیر است، همان درخت انجیری‌ است که بودا در زیر آن به تنویر و روشنایی رسید.»

البته در سال‌های اخیر و با تغییر رویه‌ی سیستم نظارتی جمهوری اسلامی در کنترل رشد باورهای غیر اسلامی (شیعه)، دیگر خبری از این‌دست نظرها نیز آن‌چنان مشهود نیست و این قبیل نقطه‌نظرات، جای خود را به واژه‌هایی مانند ادیان وارداتی، نوظهور و انحرافی و غیره داده‌اند.

باید توجه داشت که پیامبر قلمداد کردن بودا، منحصر به عصر معاصر و یا اندیشه‌های مذهبی یا مذهبی–سیاسی امروز نیست. حتا در متون قدیمی نیز مشابه این‌گونه روایات، مشهود است. روایاتی که بودا را به‌گونه‌ای پیامبر-وار توصیف می‌کنند، او را با نیروهای ماورایی یا خدایان، مرتبط می‌دانند و سعی در آن دارند تا از بودا، شخصیتی فرا انسانی بسازند که پیام‌آور آسمانی‌ست.

در بدو پیدایش و شکل‌گیری آیین بودا در هند، برهمن‌ها نیز دست به‌کار حضرت‌سازی زدند. با رشد تفکرات بودایی در هند، برهمنان هندو، کوشیدند تا این باور را در اندیشه‌ی مذهبیِ جامعه‌ی هند بپرورانند که بودا، ششمین تجلیِ «ویشنو» (یکی از الهه‌های برجسته‌ی هندوییسم) است. با همین ترفند، بودا که تاحدود زیادی، منکر باورهای برهمنی بود، در میان انبوهی از خدایان و الهه‌های هند باستان، تلفیق یافته و محو شد.9

بودا هرگز خود را یک پیامبر معرفی نکرد. وی – طبق متون به‌جا مانده که گردآوری گفته‌هایش است و نه تفسیر پیروانش – هرگز ادعا نکرد که از جانب خدا سخن می‌گوید.بودا او هرگز، معجزه‌ای نکرد. در هیچ زمان و مکانی، در مورد خدا، تفسیر و توضیحی ارائه نداد. بودا، انسانی معمولی بود که با تلاش فردی خویش، به بیداری رسید. وی هرگز کسی را مجبور به پذیرش اندیشه‌اش نکرد و برای گسترش تعالیمش، هرگز خود یا آموزه‌هایش را به خدا، فرقه‌ای خاص یا نیرویی ماورایی، منصوب نکرد.

در کالاما سوترا، به تفصیل آمده است که بودا، به درون‌بینی فردی، تاکید بسیار داشت و حتا به‌وضوح بیان می‌کند که هر فردی، ابتدا به آموزه‌ها گوش فرا دهد و سپس با تفکر و تعمق شخصی، تعالیم را به‌کار بسته و یا نپذیرد. این پذیرش، نباید از منشا ترس، ضعف و یا دلبستگی به رهایی باشد. بودا تاکید دارد چیزی که به آن دست یافت، در درونِ همگان، هست. وی تاکید فراوان دارد که همه‌ی انسان‌ها، بودا هستند. روشنی، نه در بیرون و یا در آسمان‌هاست، و نه در دستان خدا یا منتخبی از جانب او. روشنی، در درون هر انسانی، به‌شکل نهادینه وجود دارد، همان‌طور که یکی از استادان برجسته‌ی ذن بودایی گفت: «جان، فی‌نفسه بوداست». آگاهی و دست یافتن به جوهره‌ی درون، همان روشن‌شدگی یا «بودهی» (بُدی) است و فرد روشنی‌یافته، «بودا».

اختلاف برجسته‌ی «بودا» با یک «پیامبر»، آن است که پیامبر، خود را منتخبِ خاصی دانسته و معرفی می‌کند از جانب خدا (الله، پدر آسمانی، یهوه و غیره) که به وی، از آسمان‌ها وحی می‌شود. او خود را انسانی معمولی مانند دیگران می‌داند و معرفی می‌کند، اما در حقیقت امر این‌گونه نیست، زیرا او «یگانه» و «دردانه» است.10 هیچ فردی، نمی‌تواند به رتبه‌ی او برسد. پیامبر، یک مستثناست، یک بشر که با بقیه، متفاوت است. هیچ فردی در نهایت، نمی‌تواند به جایگاه او دست یابد. بودا، یک فرد عادی بود. او نه یک پیامبر، بلکه صرفا یک معلم است. آن‌گونه که بودا در تعالیمش ذکر می‌کند، در وجود هر انسانی، جوهره‌ی «بودا شدن» وجود دارد. یافتن این جوهره‌ی ذاتی، منوط به پرستش هیچ خدایی نیست. در آیین بودا، «خدا» نه تایید شده است و نه رد. رهروان بودایی، موظفند تا نیروی خود را به‌جای آن‌که صرف پیدا کردن پاسخ این پرسش کنند که آیا خدا وجود دارد یا خیر، در تکاپوی درون‌نگری، زیست سالم و مسالمت‌آمیز به‌کار بندند.

و در نهایت امر آن‌که، «بودا»، پیامبر نبود.

 

معجزات بودا

بودا، هیچ معجزه‌ای نداشت، اما باور عمومی، بر این اعتقاد است که وی نیروهای ماورایی داشت. این مسئله، یکی از بارزترین نکاتی‌ست که باعث جذب عده‌ای به بودیسم می‌شود. بعضی بر این باورند که با نشستن به سبک و سیاق بودا یا پیروی از مکتب او، می‌توانند ذهن‌ دیگران را خوانده، از زمین بلند شده و یا کارهایی انجام دهند که انسان معمولی، قادر به‌انجام آن نیست.

منسوب کردن بودا به نیروهای ماورایی و روایت داستان‌هایی مانند تکلم و راه رفتن وی پس از تولد، زاده‌ی باورهای فرهنگی‌ست، هر چند باید این نکته را به‌یاد داشت که افسانه‌های بودایی، صرفا افسانه بوده و هیچ سندیت تاریخی‌یی ندارند. این افسانه‌ها، در اسطوره‌شناسی، کاربرد فراوان و ارزشمندی دارد که ما را به شناخت عمیق‌تر مفاهیم باستانی، نزدیک‌تر می‌کند.  

بودا شاهزاده بود، در سه قصر زندگی می‌کرد و در سرزمین اجدادی‌اش «شاکیا»، شخصیت محبوبی به‌حساب می‌آمد. در روایت‌های منسوب به بودا که توسط خودِ بودایی‌ها نقل می‌شود، افسانه‌های پرشماری وجود دارد که گاه، پیروان آیین بودا را نیز چنان تحت تاثیر قرار می‌دهد که چنین روایاتی را، واقعی قلمداد کرده و معجزه می‌دانند.

علت پدید آمدن افسانه‌هایی در مورد بودا یا اشخاصی مشابه وی، این بوده که در زمان باستان، به‌علت فقدانِ سواد خواندن و نوشتن در سطح عمومی جامعه، داستان‌سرایی، بهترین روش برای حفظ و انتقال مفاهیم بود.بودا داستان‌های آغشته به افسانه و شگفتی، نسبت به روایت‌های ساده و معمولی و بی‌رنگ و لعاب، بهتر در خاطر و حافظه‌ی جمعی، حفظ می‌شد. بنابراین، افسانه‌ها و روایات تمثیلی، نه واقعیت تاریخی مطلق، بلکه داستان‌هایی هستند که علاوه بر جنبه‌ی آموزشی، در پس خود، تاریخ مستندی را حفظ، و به نسل‌های بعدی، منتقل می‌کردند.   

در پایان آن‌که، بودا هیچ معجزه‌ای در طول زندگی خود انجام نداد. او هیچ بیماری را شفا نداده و آرزویی را برآورده نکرد. وی، فقط راه رهایی، بیداری و یکساندلی را برای همگان، معرفی کرده و تعلیم داد. 

 

دالایی‌لاما، رهبر بودایی‌های جهان

دالایی‌لاما11، رهبر بودایی‌های جهان نیست، بلکه وی، فقط رهبر بوداییان تبت است، آن‌هم رهبر فرقه‌ی لاماییسم یا گلوکپا (گلوگپا) که از نظر آماری، بیشترین تعدادِ پیرو را در میان دیگر مکاتب آیین بودای تبتی دارد.

فرقه‌ی لاماییسم، پر آوازه‌ترین مکتب بودایی تبت محسوب می‌شود.دالایی لاما این دین در اوایل قرن پانزدهم شکل گرفت و رهبران آن، تحت عنوان «دالایی‌لاما»، یکی پس از دیگری، رهبری مذهبی تبت را بر عهده می‌گرفتند. در سال 1642، دالایی‌لامای پنجم به‌فرمانروایی سراسر تبت منصوب شد و این روال ادامه داشت تا سال 1959 که دولت چین پس از اشغال تبت، دالایی‌لامای چهاردهم (کنونی) را اخراج و تبعید کرد.12

درست است که دالایی‌لاما، چهره‌ی شناخته شده و محبوبی در سراسر جهان دارد و بسیار مورد توجه رسانه‌ها بوده و از نظر بسیاری از بوداییان فرقه‌های مختلف، مورد احترام و تکریم است، اما باید توجه داشت که او، رهبر بودایی‌هایی جهان نیست.

   

علی فرح‌بخش (موگِن)

 

———————————-

پی‌نوشت:

1- در ادامه‌ی متن به مقاله اشاره و منبع آن، ذکر شده‌است.

2- بعضی از این قبیل پرسش‌ها از سوی مخاطبان سایت ذنیران نیز مطرح و ارسال می‌شد. (در خصوص سایت ذنیران، مراجعه کنید به این یادداشت)

3- تصاویر، مربوط به زلزله‌ی تبت بود که راهبان بودایی، در مراسم تدفین کشته‌شدگان، حاضر بوده و کمک‌رسانی می‌کردند.

4- درگیری‌های خشونت‌آمیز برمه، بحث مفصل و خاصی می‌طلبد که در حجم این یادداشت نمی‌گنجد.

5- بخشی از یادداشت میهالی هوپال را که نگاهی‌ انتقادی به رسانه و دهکده‌ی جهانی‌ست، این‌جا بخوانید ˂ لینک

6- یکی دیگر از مفاهیمی که کمتر به آن پرداخته شده و از نظر عمومی، مبهم است، بحث دریوزگی (گدایی) راهبان بودایی‌ست که پیشتر در یادداشت مفصلی، به آن پرداخته‌ام. ˂ راهبان قلندر و سنت مقدس دریوزگی، ماهنامه اخبار ادیان (موسسه گفت‌و‌گوی ادیان)، شماره 24 و 25، اسفند 1386 ˂ دانلود پی‌دی‌اف مقاله

7- مختصری در خصوص زندگی بودا ˂ لینک – تعالیم بودا ˂ لینک

8- پژوهش: معصومه (مهستی) عباچی – نشریه هنرهای زیبا، شماره 18، تابستان 1383

9- عکس این مورد هم پدیده‌ای مشهود است. بسیاری از فرقه‌های بودایی، از دیگر مکاتبِ قالب جامعه‌ای که در آن وارد می‌شدند، وام می‌گرفتند. در این یادداشت، بحث فلسفه‌ی (اندیشه‌ی) تطبیقی در میان نیست. وام دادن و گرفتن باورها و اندیشه‌های گوناگون و تلفیق آن‌ها با یکدیگر در طول تاریخ نیز، مسئله‌ی مجزایی‌ست و غیر قابل انکار. بستر این یادداشت، بر اساس زندگی، اندیشه و تعالیم بنیادین بودا فارغ از دین بودایی (بودایی‌ها) است. 

10- برای نمونه در خصوص پیامبر اسلام، در قرآن این‌گونه آمده‌است: «بگو من هم مثل شما بشرى هستم و[لى] به من وحى مى‏شود.» (سوره الکهف، آیه 110)  با این‌حال در آیه‌های دیگری، امتیازات خاصی به پیامبر داده شده‌است که وی را از دیگران – بیشتر از پدیده‌ای به‌نام وحی – مجزا می‌کند. به‌طور مثال رجوع کنید به آیه‌ی 50 از سوره‌ی احزاب (مشاهده‌ی متن و ترجمه‌ی فارسی سوره‌ی احزاب ˂ لینک). 

11- زندگی‌نامه‌ی دالایی‌لاما ˂ لینک

12- در خصوص مسئله‌ی تبت، مقالاتی نوشته‌ام که در این یادداشت آورده شده‌است. هم‌چنین رجوع کنید به این یادداشت: تبت و مدرنیزاسیون سوسیالیستی ˂ لینک


بودا و درخت

بودا و درخت

«نقش درخت در زندگی و آیین بودا»

 بودا و درخت

آیین بودا، بر سه اصل اساسی استوار است: بودا1، آیین (دارما)2 و انجمن (سنگه)3. بنابراین اصول اولیه، پیروان این طریقت، موظف به شناخت خودِ بودا و روایت زندگی او هستند؛ روایتی که در بطن خود، آموزه‌های بسیاری را شامل می‌شود.

در نگاهی به روایت زندگی بودا، «درخت» به‌عنوان سمبل و نشانی طبیعی، جایگاهی ویژه دارد. این نماد، پس از بودا نیز به ورطه‌ی اندیشه و نماد‌شناسی، کشیده شد و تفاسیری استعاری از آن پدید آمد.

بودا، زیر درخت به‌دنیا آمد، زیر درخت به بیداری (ساتوری)4 رسید، در سایه‌سار درخت‌ها به موعظه و شرح تعالیم‌اش پرداخت و در نهایت، روی تختی برپا شده زیر درخت‌ها، درگذشت. از این‌رو «درخت» به‌عنوان مظهری بالنده از طبیعت و حیات – که بعدها گاهی به نمادی آموزشی نیز بدل شد – در آیین بودا نقش قابل توجهی را به‌خود اختصاص داد.

در بسیاری از پیکرتراشی‌ها و به‌خصوص، تصاویری که روایتگر زندگی بودا‌ست، «درخت» عنصری جدایی‌ناپذیر از تصویر است. این مورد را حتا می‌توان در آثار هنری به‌جا مانده از «گندهارا»5 نیز مشاهده کرد.

تولد بودا

حدود دو هزار و پانصد سال پیش، در قلمرو پادشاهی «شاکیا»6 در هند باستان، شاهزاده‌ای تولد یافت که امروزه او را از بزرگ‌ترین اندیشمندان و تاریخ‌سازان جهان قلمداد می‌کنند. نام واقعی وی، «گوتمه سیدارتا»7 بود. در داستان‌ها و افسانه‌ها آمده‌است که مادر سیدارتا، «ملکه مایا»8 که همسر پادشاه قلمروی «شاکیا» به‌نام شاه «سود‌هدانا»9 هم بود، شبی در خواب دید که فیل سپیدی از پهلوی وی وارد رحم‌اش شد. پیشگویان و بزرگان دربار، خبر تولد فرزندی را پیش‌بینی کردند. قصر پادشاهی، سرشار از شادی و شور گشت، زیرا راجه10 و ملکه مایا، پس از بیست سال، صاحب فرزند می‌شدند. همان‌طور که انتظار می‌رفت، ملکه باردار و بنابر رسم آن دوران، برای تولد فرزندش، رهسپار خانه‌ی پدری خود شد. در مسیر این سفر، در منطقه‌ای به نام «لومبینی»11، ملکه قبل از رسیدن به مقصد، فرزند خود را زیر یک درخت، به‌دنیا آورد. تاریخ دقیق تولد بودا به‌وضوح مشخص نیست. تاریخ‌نگاران، بر این باورند که تولد وی در سال 563 قبل از میلاد بوده‌است.

در روایت‌های تاریخی و آیینی بودیسم آمده «ملکه مایا»، در میانه‌ی سفر، احساس کرد فرزندش در شرف تولد است. به‌میان جنگلِ حاشیه‌ی راه رفت. در همین هنگام، درختی تنومند، شاخه‌ی بزرگی از خود را به‌پایین خم کرد و ملکه مایا، با ادای احترامی به درخت، شاخه‌ی آن‌را گرفت و بدون هیچ دردی، فرزند خود را به‌دنیا آورد. 

درست است که از دیدگاه منطقی، چنین روایتی – که درختی در برابر مادر بودا، شاخه‌اش را به‌پایین خم کرد – افسانه‌ای بیش نیست، اما باید توجه داشت، این سبک بیان اغراق‌آمیز، سعی دارد تا نگاه رهرو یا مخاطب را به‌ سمت و سوی خاصی هدایت کند که در این حکایت، «درخت» را نیز شامل می‌شود.

آن‌چه در این میان، مسند تاریخی دارد آن است که بی‌تردید، بودا در حاشیه‌ی جنگل و کنار درخت‌ها متولد شد، نه در فضایی بسته یا اتاق‌مانند.

بیداری

پس از تولد بودا، زاهدی وارسته، پیشگویی کرد که ولیعهد تازه متولد شده، در صورت دیدن رنج‌ها و مشقات جهان، زندگی درباری را رها می‌کند و به بی‌خانمانی روی می‌آورد و نجات دهنده‌ای بزرگ خواهد شد. از این‌رو پادشاه، فرزند خود را در نهایت خوشی و لذت‌های دنیوی پرورش داد. سه قصر برای بودای کوچک ساخته شد، قصرهایی برای فصل باران، زمستان و تابستان. شاهزاده از هفت سالگی، دروس و فنون حکومتی و نظامی را آموخت و در جوانی، تیرانداز و سوارکاری ورزیده شد. در شانزده سالگی یا در روایتی نوزده سالگی با دختر‌دایی خود «شاهزاده یَسودرا»12 ازدواج کرد.

بودا در یکی از گشت و گذارهایش در خارج از قصر، به چهار پدیده برخورد که تا آن زمان چنین مسائلی را ندیده بود. این چهار مورد که به «چهار نشانه» معروف هستند عبارتند از «پیری»، «بیماری»، «مرگ» و «ترک‌ِخانمان». برخورد با این نشانه‌ها که وی تا آن زمان ندیده بود، انقلابی ذهنی در او به‌وجود آورد. آن‌گاه بود که رنج و سختی را دریافت و برای درک حقیقت زندگی و رهایی از رنج، مخفیانه قصر پادشاهی را ترک کرد. این واقعه درست در زمانی روی داد که فقط یک روز از تولد تنها فرزندش «راهوله»13 گذشته بود. وی در سحرگاه، با همسر و فرزندش که در خواب بودند وداع کرد، قصر را ترک گفت و زندگی بی‌خانمانی را آغاز نمود؛ در آن زمان، وی بیست‌و‌نه ساله بود.14

در آغاز راهش به‌سوی بیداری، با مکاتب و اساتید مختلفی آشنا شد و انواع راه‌ها را پیمود، در این میان با پنج مرتاض، همگام شد. پس از شش سال ریاضت و سختی در راستای کشف حقیقت، هیچ راهی از پیش نبرد، از این‌رو بر بیهودگی ریاضت پی برد. بودا در واقع دو مرحله‌ی «افراط» و «تفریط» را طی کرد و هر دو راه را عبث و بی‌نتیجه یافت. دوران خوش‌گذرانی و ریاضت را پیمود و ناگاه به «راه میانه» دست یافت. از این‌رو، ریاضت را رها کرد، تن شست و خوراک خورد. پنج مرتاض، او را به‌علت شکستن ریاضتش ترک کردند.

پس از آن، بودا به مراقبه‌ی عمیق پرداخت و «راه میانه» را پیمود، راهی میان افراط و تفریط. در مراقبه‌ای زیر یک درخت که بعدها به «درخت بُدی»15 (یا بُدهی) مشهور شد، وی به مبارزه با شیطان یا نفس خویش پرداخت. مبارزه‌ی وی با شیطان، یک حکایتِ نمادین و افسانه‌ای‌ست. در این داستان، شیطان یا «مارا»16، پنج دختر خود که نمادی از «تکبر»، «طمع»، «ترس»، «جهل» و «شهوت» هستند را برای فریفتن سیدارتا به‌سوی او فرستاد، اما شکست خورد و آن‌گاه، خود به فریب بودا پرداخت، اما کاری از پیش نبرد و نابود شد. پس از آن، بودا به «بیداری» رسید و حقیقت جهان بر وی نمایان گشت. از آن پس بود که وی را «بودا» نامیدند، به‌معنای روشن شده و کسی که به بیداری رسیده‌است. در آن زمان وی سی و پنج ساله بود.

در آیین بودا، درختی که بودا زیر آن به مراقبه پرداخت و به بیداری رسید، شهرتی فراوان یافت. آن درخت، به پدیده‌ای مقدس برای بوداییان تبدیل شد و حتا برای آن، نامی نیز برگزیدند که به‌معنای «درخت بیداری»ست. حتا امروزه هم در محل آن درخت، دیر بودایی برپاست و بسیاری بر این باورند که درختی که امروزه آن‌را به نام بُدی می‌نامند، از نوادگان همان درختی‌ست که بودا زیر آن به بیداری رسید. 

موعظه

بودا پس از بیداری، به گسترشِ دریافت‌ها و آموزه‌های خود پرداخت. ابتدا به‌سمت «گردشگاه آهوان ایسیپته»17، محلی که پنج مرتاض دوران ریاضت وی در آن‌جا ساکن بودند رفت و اولین موعظه‌ی خود که به «موعظه‌ی بودا در بنارس»18 مشهور است را بیان کرد و پنج مرتاض، نخستین شاگردان وی شدند. وی تا پایان عمر، به گسترش آیین خود پرداخت و راه رهایی را در پیمودن راه میانه، که راهی‌ست میان افرط و تفریط دانسته و آن را روشنگری کرد.

بودا به‌طور دایم در سفر بود. از شهری و روستایی به محلی دیگر می‌رفت و پیام خود را برای همگان، گسترش می‌داد. وی عموما در سایه‌سار درخت‌ها به موعظه می‌پرداخت. خانه و اقامتگاهی نداشت و به‌صورت معلمی دوره‌گرد، سفر می‌کرد. در فضاهای باز و کنار درخت‌ها به موعظه و گفت‌و‌گو می‌پرداخت و ماوای مشخصی نداشت.

مرگ

بودا در راستای آموزش آیین یا «دارما»، به اقصا نقاط کشور سفر کرد و همواره به ارشاد و آموزش رهروان پرداخت. آموزه‌های منحصر به فرد، بی‌چشم‌داشت و ناب او، نام وی را در ردیف معلمان بزرگ تاریخ جهان قرار داد. وی طریق رهایی و رستگاری را بر پایه‌های یکساندلی، احترام و شفقت بنا نهاد. بودا پس از چهل و پنج سال تلاش و کوشش پی‌گیر در راه بیداری رهروان، کمک به تمامی انسان‌ها و ابراز عشق به تمامی موجودات هستی، در سن هشتاد سالگی، زیر دو درخت در منطقه‌ی «کوسینارا»19، کالبد جسملانی‌اش را بدرود گفت و به نیروانا20 پیوست. جسد وی چند روز بعد از مرگش، سوزانده و خاکسترش بین هفت خاندان بزرگ تقسیم شد.

ریشه‌های زمینی – ریشه‌های آسمانی

درختی با شاخه‌های انبوه و پرثمر و تنه‌ای ستبر، و یا نهالی نو‌ رَس با بدنه‌ای آسیب‌پذیر و نحیف، هر دو ثمره‌ی رشد فقط یک «دانه» هستند.

روایت انسانِ جویای کمال – در تفاسیر عرفانی شرق دور – به روایت دانه‌ی خُرد و نحیفی تشبیه می‌شود که رویای دیدن آسمان و بالیدن دارد.21

در روایتی از آیین دائو22 نیز آمده‌است: «یک درخت، هرچند هم بزرگ باشد، با یک دانه آغاز می‌شود؛ طولانی‌ترین سفرها، با اولین قدم.»

انسانی که در راه تکامل و رشد قدم می‌گذارد، هم‌چون دانه‌ای‌ست که رنج سربرآوردن از خاک را می‌پذیرد و باور دارد. جوانه‌ زدن، زیرِ انبوهی خاک و به تعبیری «تاریکی» آغاز می‌شود. هیچ دانه‌ای – یا انسانی – به‌راستی نمی‌داند پس از سربرآوردن از خاک، چه‌ چیز در انتظارش خواهد بود. به همین‌سان، آغازین عزم دانه/انسان در راه رهایی از سکون و نامولد بودن، غلبه بر «ترس» است. ترسِ از رخدادهایی که در «دانه» ماندن، هیچ اثری از آن نیست. اولین مرحله‌ی رشد و تعالیِ دانه/انسان، چیره شدن بر ترس است. از نظرگاه بودایی، «ترس» یکی از پنج دختر مارا (شیطان یا اهریمن) و مسبب بسیاری از رنج‌های بشری عنوان می‌شود. غلبه بر ترس اولیه، سبب می‌شود دانه/انسان، به جوانه/رهرو بدل شود، و این‌گونه آغازِ راهی پرخطر و دشوار رقم می‌خورد.

این‌چنین است که جوانه/رهرو پس از تلاشی طاقت‌فرسا در ظلمات، با سر بر آوردن از خاک، برای نخستین بار می‌تواند نور خورشید/حقیقتِ بودا را مشاهده کند و از آن برای رشد و بالیدن خویش بهره گیرد.

به‌همین دلیل است که بعضی رهروان بودایی که به سلک راهبان پیوسته و سر می‌تراشند، نام دیگری برای خویش برمی‌گزینند. زیرا با تبدیل شدن به جوانه، دیگر از دانه، هیچ نشانی به‌جای نمی‌ماند.

جوانه/رهرو در تلاشی که در عمق آن «بی‌تلاشی» نهفته است در مسیر «راه» (دارما) قرار می‌گیرد. این عدم تلاش، نه به‌معنای «هیچ کار نکردن» در تعبیر عامیانه‌ی آن، بلکه منوط به بخشی از تعالیم بودا‌ست که تجلی آن را می‌توان در طریقت «ذن» یافت و به «بی‌کنشی» یا «وو وِی»23 اشاره دارد. این تعلیم در آیین دائو نیز بسیار حائز اهمیت است.  

شاید بهترین نمونه از تعریف «بی‌کنشی» را بتوان در مختصر گفتارِ دو تن از بزرگان ذن بودیسم یافت.

«مرد دانا ھیچ کاری نمی‌کند، ابله خودش را به دار می‌آویزد.» (دوشین ذنجی)24

«بهترین ذاذن (مراقبه) آن است که در جریان آن، کاری انجام ندهند.» (کودو ساواکی روشی)25

بنابراین، با قرار گرفتن رهرو در مسیر تعالی، همان‌گونه که دانه برای بالیدن، تلاش بیهوده نمی‌کند، بلکه در بطن رشد قرار می‌گیرد، «راه» همان‌گونه که هست و «کنش» به همان‌صورت اصیل «بی‌کنشی» نمایان می‌شود. ساقه‌ها در پرتوی نور، رشد، و ریشه‌ها اعماق را می‌کاوند و استقرار تنه را مستحکم‌تر می‌کنند.

شاخه‌های درخت، همانند ریشه‌ها، در آسمان گسترش می‌یابند و باعث بالندگی درخت می‌شوند.

«تنه» در میانه قرار گرفته‌است، درست مانند چاکرای26 چهارم در انسان (چاکرای قلب). پایین چاکرای چهارم، سه چاکرای زمینی قرار دارد و بالای این مرز، سه چاکرای آسمانی است. بنابراین اصل، چاکراهای پایین دست که به امور زمینی و جسمانی، از قبیل اشتیاق جنسی و غیره تعلق دارند و در تمثیل درخت، ریشه‌ها را تشکیل می‌دهند، بی‌ارزش و پست نیستند بلکه باید چون ریشه‌های درختی تنومند، در خاکی مناسب و مساعد رشد یابند. رشد، به‌معنای «شناخت و درک عمیق ماهیت آن‌ها».

چاکراهای فوقانی، تلاش انسان/درخت است در راستای جذب بیشتر نور که بی‌ آن، حیات درخت، بی‌ثمر می‌شود.

بنابراین، زمینی/خاکی بودن در آیین بودا به‌معنای پست و دون بودن نیست، بلکه بستری‌ست برای ریشه دواندن و در نهایت، رهایی در آسمان.

درختی/انسانی که در تکاپوی بالندگی/تعالی از کشمکش‌ها و ناملایمات گذشت، به مرحله‌ی شکوفه دادن می‌رسد. این همان رتبه‌ای‌ست که در آیین بودا به «ارهت»27 تعبیر می‌شود.

شکوفه‌ها سمبل زیستن و مرگ هستند. همان‌گونه که در این هایکو28 از «اوئجینا اونیتسورا»29  به‌شکلی زیبا روایت شده‌اند:

می‌شکفند و …

نگاه می‌کنیم و …

فرو می‌ریزند و …

در این مرحله و پس از شکوفا شدن گل‌ها روی درخت، درخت/انسان به بخشش رایحه و زیبایی می‌پردازد. این بخشش در بطن خود، بی‌تلاش است و قضاوتی در کار نیست. برای نمونه می‌توان این هایکو را به‌عنوان تصویری زیبا از این حالت، بازخوانی کرد:

شکوفه‌های آلو

ایثار می‌کند بوی خود را

بدان کس که شاخه را می‌شکند

(بانو چی‌یوجو)30

اما این پایان نیست. پس از شکوفه دادن و مرگ گلبرگ‌ها و فروریختن ‌آن‌ها بر خاک، درخت به بار و ثمر می‌رسد و بی‌دریغ، میوه‌ی خود را ارزانی همگان می‌‌دارد. این میوه‌ها و روشنگری‌ها، ثمر و بار درخت/انسانِ وارسته است برای همگان، بی‌هیچ قضاوت و انتخاب یک‌جانبه‌ای.

در این مرحله است که درخت/انسان ، بدل می‌شود به بُدی/بودا.

از دانه‌ای در دل خاک، درختی حاصل می‌شود که بار و برش، وقف همگان می‌شود، بخششی فارغ از چشمداشت، قضاوت و انتخاب.

دانه‌های/انسان‌های بسیاری، از کف می‌روند و خوراک جانوران/مارا می‌شوند، مگر دانه/انسانی که به‌راستی، عزم بالندگی و رشد و دیدن نور را در سر می‌پروراند و در «راه» (دارما) قدم می‌گذارد.

بهترین مثال دانه‌ها/انسان‌هایی که هیچ‌گاه از پوسته‌ی خود رها نشده و هم‌چنان در خفا می‌مانند را می‌توان در این روایت بودایی مشاهده کرد.

روزی بودا از یک روستا دیدار می‌کرد. مردی از او پرسید: «تو هر روز می‌گویی که همه می‌توانند به اشراق برسند. آن‌وقت چرا همه به اشراق نمی‌رسند؟» بودا گفت: «دوست من، کاری بکن، عصر که شد فهرستی از تمام افراد دهکده تهیه کن و خواسته‌های هر یک را مقابل نام‌شان بنویس.» مرد به روستا رفت و از همه پرسید. روستایی کوچک بود و آن‌ها پاسخ‌های‌شان را دادند و او عصر، نزد بودا بازگشت و آن فهرست را به بودا نشان داد. بودا پرسید: «چه تعدادی از این مردم جویای اشراق هستند؟» مرد تعجب کرد زیرا حتا یک نفر هم نگفته بود که آرزوی اشراق را دارد. و بودا گفت: «من می‌گویم که هر انسان قادر است به اشراق برسد، نمی‌گویم که هر انسانی خواهان آن است.»

روایت درخت، تمثیلی‌ست از بالندگی و رهایی و غلبه بر ترس. رهایی دانه‌ای نحیف که با قدم گذاشتن در «راه» به مرحله‌ای خواهد رسید که ثمرش، همگان را شامل می‌شود، بی‌هیچ قضاوت، انتخاب و تکبری.

هر دانه‌ای (انسانی) در جهان، می‌تواند به درختی عظیم و پربار بدل شود، همان‌گونه که بودا می‌گوید: «همه‌ی انسان‌ها، بودا هستند.»

 

 

علی فرح‌بخش

29 ژانویه 2013

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

1- Buddha

2- Dharma (سانسکریت) یا Dhamma (پالی) – در ترجمه‌های فارسی، آن را درمه، دارمه، دمه، ذمه و غیره هم نوشته‌اند.

3- سنگه Sangha – به‌معنای انجمن بوداییان.

4- Satori (ژاپنی) – بُدی یا بُدهی (سانسکریت) معادل وو (چینی).

5- Gandhara – گنداره یا گندارا نیز گفته می‌شود (با قندهار اشتباه نشود). رجوع کنید به: گندهارا و هنر پیکره‌تراشی بودایی/ علی فرح‌بخش/ رادیو کوچه

6- Shakya یا ساکیا  Sakya

7- Siddhartha Gautama (سانسکریت) Siddhattha Goatama (پالی)

8- Maha Maya Davi

9- Suddhodana

10- Raja – لقب پدر بودا در بعضی مدارک و گزارشات تاریخی.

11- Lumbini – این منطقه که در زمان تولد بودا یک بیشه‌ی پر درخت بوده‌است، اکنون در نپال واقع شده، در دویست‌و‌سی کیلومتری شمال بنارس.

12- Yasodhara – برای وی نام‌های گوناگونی ذکر شده‌است از قبیل بهدا (Bhadda)، سوبهدکا (Subhaddaka) و بمبه (Bimba).

13- Rahula –  در روایاتی ذکر شده که راهوله در زمان خروج بودا از قصر، هفت روزه بود.

14- بنابر گزارشاتی احتمالا سی ساله.

15- Bodhi – به‌معنای روشن‌شدگی. در واقع این درخت، یک درخت استه (Assattha) یا پیپالا (Pippala) بوده، نوعی انجیربن که به انجیر بزچرانان هم معروف است. مکان این درخت، به معبدی به نام ماهابُدی (Mahabodhi Temple) بدل یافت. معبد، در منطقه‌ی بُدگایا (Bodh Gaya) در صد کیلومتری پاتنا (Patna) از ایالت بیهار (Bihar) هند قرار دارد و یکی از اماکن مقدس بوداییان قلمداد می‌شود.

16- Mara – در آیین بودا، شیطان نه یک وجود یا نیرویی خارجی، بلکه وهم و نیرویی‌ست درونی. شیطان در داستان‌ها شکلی نمادین داشته و بیشتر در افسانه‌ها حضور دارد.

17- Isipatana – باغ آهوان؛ منطقه‌ای در بنارس که امروزه سرنات (Sarnath) گفته می‌شود.

18- Benares – «موعظه‌ی بودا در بنارس» به «گفتار به‌گردش در آوردن چرخ آیین» یا Dhamma cakkappavatana مشهور است.

19- Kusinara – کاسیای کنونی، در پنجاه و پنج کیلومتری شرق گواخپور.

20- Nirvana (سانسکریت) – مقصد نهایی بوداییان است که فرد پس از رهایی به آن می‌پیوندد و از دایره‌ی مرگ و زندگی خارج شده و دیگر تولدی نخواهد داشت.

21- تمثیل درخت در آیین بودا، آن‌گونه که در این یادداشت به آن اشاره شده، ممکن است به دیگر طریقت‌های معنوی و مذهبی نیز شباهت داشته باشد. لذا به کارگیری این تمثیل و شرح آن با معیارهای بودایی، به‌معنای انحصاری بودن آن در بودیسم نیست. در این یادداشت، با ساختارهای اندیشه‌ی بودایی به این مبحث پرداخته شده و چه بسا در دیگر اندیشه‌ها نیز مشابه آن یافت شود. 

22- Dao یا Tao

23- Wu Wei

24- Doshin Zen-ji

25- Sawaki kodo Roshi

26- Chakra

27- Arhat

28- Haiku رجوع کنید به: هایکو و تاریخچه‌ی آن/ علی فرح‌بخش/ رادیو کوچه

29- Uejina Onitsura

30- Lady Chiyojo

بودا و درخت – دانلود فایل پی‌دی‌اف

بودا و درخت

استفاده از مقاله با ذکر منبع بلامانع است.