بایگانی نویسنده: علی فرح‌بخش

مراحل کمال معنوی در طریقت ذن

روایت گاو و گاوچران

روایت گاو و گاوچران

 رسیدن به بودایی یا واقعیت بخشیدن روشن‌شدگی، هدف همه‌ی رهروان بودایی‌ست، گرچه شاید در یک زندگیِ خاکی، خود بدان دست نیابند؛ و ذن نیز – چون یکی از مکتب‌های مهایانه – بر آن است که کوشش‌های ما باید به‌سوی این مقصود عالی، راهنمایی شود. بسیاری از مکتب‌های بودایی برای شکوفایی جان رهروان، چندین مرحله می‌پذیرند و برای رسیدن به کمال معنوی، بالا رفتن از همه‌ی پله‌های این نردبان را تاکید می‌کنند. ولی ذن این طی مراحل را ندیده می‌گیرد و گستاخانه می‌گوید، وقتی که انسان در ژرفای طبیعت خود بنگرد، بی‌درنگ و در دم، بودا می‌شود، و برای این کار بایسته نیست که از «دور پرگار وجود» یا «دایره‌ی تولد و مرگ» بگذرد و از پله‌های این کمال، بالا برود. این از زمان بُدی‌دارما به این‌سو، برجسته‌ترین تعلیم ذن بوده‌است.

همواره شعار ذن این بوده: «در طبیعت خویش بنگر و بودا شو» و این نگریستن، نتیجه‌ی دانش بسیار یا اندیشیدن نظری و بحثی نیست، بلکه از تربیت خاص جان و به یاری استاد ذن، به‌دست می‌آید. پس این «نگریستن در طبیعت خود» کار یک دم است، و از «طی مراحل و مقامات» دست نمی‌دهد.

ولی با این‌همه، چنین نیست که در ذن، هیچ مرحله‌ای از سلوک در کار نباشد. چون تا زمانی‌که جان‌های نسبی ما چنین باشند که یک چیز را پس از آن دیگری، یعنی درجه به درجه و پشت هم، و نه یک‌باره و هم‌زمان بفهمند، به ناگزیر باید از گونه‌ای پیشرفت در کمال معنوی، سخن گفت. ذن نیز از این نظر، تابع محدودیت‌های زمانی‌ست، یعنی در آن نیز شکوفاییِ کمالِ معنوی، مراحلی دارد. حقیقت چون حقیقت، بالاتر از هرگونه محدودیت است، ولی آنگاه که در جان انسان واقعیت می‌یابد، دستخوش قوانین روانی ما می‌گردد که نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت.

«نگریستن در طبیعت خود» باید درجاتی از روشنی به‌خود بپذیرد. اگر به‌طور کلی نگاه کنیم، ما همه بوداییم، هر چند نادان و گنه‌آلود که باشیم، ولی با توجه به واقعیت زندگانی عملی، باید دست از این آرمان‌پرستی ناب بشوییم و راه را برای نوعی فعالیت لمس‌پذیر و جزیی‌تر باز کنیم. این جنبه‌ی سازنده‌ی ذن است و کاملا رو به‌روی جنبه‌ی همه‌روب آن قرار می‌گیرد. و این‌جاست که ذن، درجات کمال معنوی را کاملا در میان پیروانش باز می‌شناسد، چه حقیقت، اندک اندک در جان آنان آشکار می‌شود تا نگریستن در طبیعت خود در آنان به کمال برسد.

با این همه، روشن‌شدگی انسان، یعنی فرا رسیدن ساتوری، «ناگهان» است و نه چون برآمدن خورشید، ساتوری چون انجماد آب است که ناگهان صورت می‌گیرد. شرط میانجی سپیده‌دمی در کار نیست که جان در آن روزنی به‌روی حقیقت بگشاید. گذر از ندانستن به روشن‌شدگی، چنان ناگهانی‌ست که گویی به مثل سگ بازاری ناگهان بدل به شیری زرین یال شود. ولی این آنگاه درست است که حقیقت ذن به تنهایی در نظر گرفته شود، یعنی جدا از بستگی‌اش به جانی که در آن می‌شکفد. با این‌همه حقیقت آنگاه حقیقت است که پرتو روشنی‌یی که به جان می‌دمد نگریسته شود و نمی‌توان آن‌را یک‌سره از جان جدا دانست، از این‌رو از واقعیت یافتن تدریجی و پیش‌رونده‌اش در خودمان سخن می‌گوییم.

در زمان دودمان سونگ در چین (قرن دوازدهم میلادی) یک استاد هنرمند ذن به‌نام سی‌کیو (Seikyo) مراحل پیشرفت در کمال معنوی را در شش پرده با تصویر مرد و گاو کشیده‌است. سی‌کیو (در چینی Ching Chu) مراحل سلوک و کمال معنوی را با سفید کردن تدریجی نقش گاو و سرانجام در ناپدید شدن گاو و مرد نشان می‌دهد. تصویرهایی که امروزه در ژاپن رواج دارند به قلم کاکوآن (Kakuan) است از فرقه‌ی رین‌زایی، که به احتمال، هم‌زمان سی‌کیو بود. پرده‌های کاکوآن (در چینی Kuo-an Shih-Yuan) ده تا هستند، و هر یک درآمدی به نثر و به‌دنبال آن یک شعر تفسیری دارد. میان تصویرهای کاکوآن و سی‌کیو – و تصویرهای دیگر در همین زمینه – تفاوت آشکاری به‌چشم می‌خورد. در تصویرهای کاکوآن، گاو به‌تدریج به سفیدی نمی‌گراید و آخرین تصویر هم یک دایره‌ی سفید نیست. تصویرهای کاکوآن در ژاپن رواج بسیار دارد و از روی آن – از قرن پانزدهم تاکنون – نمونه‌های بسیاری کشیده‌اند.

از گاو در تمثیل‌های بودایی – چه مکتب هینه‌یانه و چه مهایانه – فراوان سخن گفته شده، و هم‌چنین است در ذن، از این‌گونه «گاو سفید در میدان فراخ روستا» یا به‌طور کلی «گاو». یک نمونه در این زمینه می‌آوریم که به موضوع این گفتار هم‌بستگی دارد.

دای‌آن از مردم فوجو از بای‌جانگ پرسید:

می‌خواهم درباره‌ی بودا بدانم؛ او کیست؟

بای‌جانگ گفت: این به جستن گاوی می‌ماند که بر آن نشسته باشی.

پس از این که دانستم، چه کنم؟

این به خانه رفتن ماند بر پشت آن گاو.

چگونه همیشه از آن پرستاری کنم تا (با آیین) هماهنگ باشم؟

باید چون گاوچرانی رفتار کنی که چوب‌دستی در دست دارد، و می‌پاید که مبادا گاوش به شالیزار دیگران رها شود.

 

ده تصویر گاوچرانی که نمودگار گام‌های رو به کمال تربیت معنوی‌ست، بی‌شک نمونه‌ی دیگری‌ست در همین زمینه، ولی سنجیده‌تر و منظم‌تر از آن‌چه نقل کرده‌ایم، که هم هنر نقاشی ذن است و هم روشنگری آموزش ذن.

تصویرهای ذیل اثر کاکوآن است.

 

1- جستجوی گاو

1- جستجوی گاو

گاو هرگز آواره نگشته است، پس، از جست‌و‌جوی او چه حاصل؟ ما با او آشنایی نزدیک نداریم، زیرا که خلاف طبیعت نهادی‌مان کوشیده و رفته‌ایم. او گم شده‌است، چون ما خود از راه حواس فریبکارمان، از راه به در شده‌ایم. خانه هم‌چنان دورتر می‌شود، و راه‌های فرعی و چارراه‌ها همواره گیج کننده‌اند. آرزوی سود و ترس از زیان چون آتش سوزان است، پندارهای راست و نادرست چون بند انگشت رشد می‌کنند.

 

تنها در صحرا، گم شده در جنگل، او (گاوچران) به جست‌و‌جوی است، هم‌چنان گم شده را می‌جوید.

آب‌ها بالا می‌آیند، کوهستان‌ها دور دست، و راه بی‌پایان است؛ او، خسته و نومید، نمی‌داند به کجا برود، تنها آواز زنجره‌های شامگاهی را می‌شنود که در جنگل درختان افرا می‌خوانند.

 

2- دیدن رد پای گاو

2- دیدن رد پای گاو

 او به یاری گفتارهای بودایی و با پژوهش در تعلیم‌ها به فهم چیزی پی‌ برده؛ نشانه را یافته است. اکنون می‌داند که چیزها – هر چند بسیار که باشند – از یک گوهرند، و جهان بیرون از اندیشه بازتابی از خود است. با این‌همه، نمی‌تواند نیک را از آن‌چه نیک نیست باز شناسد. جانش هنوز درباره‌ی حقیقت و دروغ پراکنده است. چون تاکنون از دروازه‌ نگذشته، موقتا می‌توان گفت که به نشانه‌ها توجه کرده‌است.

 

کنار آب زیر درختان، از آن گمشده نشانه‌ها پراکنده بود: علف‌های خوشبو انبوه‌تر می‌شوند – آیا او راه را یافته است؟ هر چند دور افتاده که باشد، بالای تپه‌ها و دور دست، گاو شاید سرگردان باشد، پوزه‌اش به آسمان‌ها می‌رسد و هیچ‌کس نمی‌تواند آن‌را پنهان کند.

 

3- دیدن گاو

3- دیدن گاو

او از راه صدا راه را پیدا می‌کند؛ در خاستگاه چیزها می‌نگرد، و همه‌ی حس‌های او نظمی هماهنگ دارند. این در همه‌ی کوشش‌هایش پیدا است. به نمک می‌ماند در آب و به چسب در رنگ (آن‌جاست، خود اگر چه به گونه‌یی تفکیک‌پذیر شناختنی نیست.) آنگاه که چشم به درستی هدایت شود، او آن‌را در چیز دیگری جز در خود نخواهد یافت.

 

آنک نشسته بر شاخه بلبلی آوازی شاد می‌خواند؛

آفتاب گرم است، نسیم آرامش‌بخش از میان بیدبنان سبز ساحل می‌رود؛ آنک گاو که تنهاست، جایی نیست تا خود را پنهان کند؛ سر شکوهمندش آراسته به شاخ‌های پر شکوه، کدام نقاش می‌تواند او را بر پرده نقش کند؟

 

4- گرفتن گاو

4- گرفتن گاو

او دیری پس از گم شدن در بیابان سرانجام گاو را یافت و دست بر او نهاد، ولی از فشار چیرگی دارنده‌ی جهان بیرون از اندیشه، در می‌یابد که به فرمان داشتن گاو سخت است. او همواره شوق علف‌های خوش‌گوار دارد. طبیعت وحشی هنوز به فرمان در نمی‌آید، باز از قبول تربیت سر باز می‌زند، اگر بخواهد او را به‌طور کامل به فرمان داشته باشد، باید هر گاه که باید تازیانه را به‌کار گیرد.

 

با نیروی تمامی روانش، او سرانجام گاو را فراچنگ آورده‌است؛ ولی اراده‌اش چه سرکش، و نیرویش چه به فرمان نیامدنی‌ست! گه‌گاه در همواره‌یی بر کوه گام بر می‌دارد، بنگر! که در گذرگاه مه‌آلود و رخنه‌ناپذیر گم شده‌است.

 

5- رام کردن گاو

5- رام کردن گاو

آنگاه که اندیشه‌ای به حرکت درآید، یکی دیگر هم به‌دنبال آن می‌آید؛ بدین‌سان زنجیر بی‌پایانی از اندیشه‌ها بیدار می‌شود. این‌همه از راه روشن‌شدگی بدل به حقیقت می‌گردد؛ ولی آنگاه که سردرگمی گسترده شود، دروغ خود را نمایان می‌کند. چیزها ستمگرانه به ما فرمان می‌رانند نه به‌سبب جهان بیرون از اندیشه، بلکه از یک جان خویشتن فریب. پوزبندش را باز مکن؛ محکم نگاهش دار، و مگذار سهل‌انگاری در تو راه یابد.

 

هرگز از تازیانه و ریسمان جدا مشو، مبادا که او در جهان آلودگی، سرگردان شود؛

آنگاه که به درستی هدایت شود، پاک شده آسان تربیت خواهد پذیرفت، حتا بی‌زنجیر، بی هیچ بند، خود از پی تو خواهد آمد.

 

6- به خانه آمدن بر پشت گاو

6- به خانه آمدن بر پشت گاو

تلاش پایان یافته است؛ او دیگر نگران سود و زیان نیست. او یکی از ترانه‌های روستایی جنگل‌نشینان را زمزمه می‌کند، آوازهای ساده‌ی پسران روستایی را می‌خواند. بر پشت گاو نشسته، چشمانش به چیزهایی از خاک – خاکی – دوخته نشده. اگرش هم بخوانند، سر بر نمی‌گرداند؛ او هر چند فریفته که باشد – دیگر بازگرداندنی نیست.

 

گاو را می‌راند و آسوده به خانه باز می‌گردد؛

پنهان در مه شامگاهی، نی چه نواخوان ناپدید می‌شود! آوازی کوتاه می‌خواند، با دست ضرب آواز را نگاه می‌دارد، دلش آکنده از شادی وصف‌ناپذیر است! که اکنون از آنانی است که می‌دانند. باید آن‌را گفت؟

 

7- گاو فراموش شده، تنها مرد به جا مانده

7- گاو فراموش شده، تنها مرد به جا مانده

چیزها یکی‌اند و گاو رمزی است. شما آنگاه که به آن‌چه نیاز دارید نه دام است و نه دام ماهیگیری‌ست بلکه خرگوش یا ماهی‌ست، این به زر می‌ماند که از کف جدا شده و به ماه می‌ماند که از ابرها بیرون آمده باشد. تنها یک پرتو آرام و نافذ نور حتا پیش از روزهای آفرینش می‌درخشد.

 

نشسته بر پشت گاو سرانجام به خانه باز می‌گردد، آنک، نگاه کن! گاو دیگر نیست، و او چه آرام و تنها نشسته است!

گرچه خورشید سرخ در آسمان است، چنین می‌نماید که او هم‌چنان به آرامی خفته باشد؛ زیر سرپناهی گاله‌پوش، تازیانه و ریسمانش بیکار در کنارش افتاده‌است.

 

8- گاو و مرد هر دو از نظر ناپدید شده

8- گاو و مرد هر دو از نظر ناپدید شده

سردرگمی به یک سو افکنده شده، و تنها آرامش همه‌جا را فرا گرفته‌است؛ حتا از پندار تقدس هم خبری نیست. او در کنار جایی که بودا هست درنگ نمی‌کند، و نیز از جایی که بودایی در آن نیست بی‌درنگ می‌گذرد. آنگاه که هیچ صورتی از دوگانگی در کار نباشد، حتا دارنده‌ی یک هزار چشم هم در کشف یک رخنه‌ی گریز، توفیق نمی‌یابد. تقدسی که پرندگان به آن گل پیشکش کنند جز یک نمایش خنده‌آور نیست.

 

همه تهی است، تازیانه، ریسمان، مرد و گاو. تاکنون کسی پهنه‌ی آسمان را اندازه گرفته است؟ بر سطحی که شعله‌ور است دانه‌ای برف هم نتواند افتاد؛

آنگاه که این حالت از چیزها به‌دست آید، روح استاد کهن نمایان می‌شود.

 

9- بازگشت به اصل، باز آمدن به خاستگاه

9- بازگشت به اصل، باز آمدن به خاستگاه

او از همان آغاز، ناب و نیالوده، و هرگز دستخوش آلودگی نبوده‌است. او بالیدن و از میان رفتن چیزها را با شکل‌شان به آرامی می‌نگرد، حال آن‌که او خود در آرامش نجنبیدنی بی‌ادعایی ساکن است. آنگاه که خود را با دیگرگونی‌های خیال‌گونه یک و همان نداند باید با چیزهای ساختگی تربیت خود چه کند؟ آب آبی جاری‌ست، کوه سبز سر بر آسمان کشیده‌است. تنها نشسته است، و در چیزها، که دگرگونی می‌پذیرند، می‌نگرد.

 

بازگشتن به اصل، بازگشتن به خاستگاه؛ پیش از این گامی نادرست بود این!

نابینا و ناشنوا بی‌درنگ و نه با رنج بسیار، در خانه ماندن بسی بهتر است. او در میان کلبه نشسته هیچ آگاهی به چیزهای بیرونی‌ ندارد، آب را نگاه کن که جاری‌ست – به کجا می‌رود؟ کسی نمی‌داند؛ و آن گل‌های سرخ و شاداب؛ برای کیستند؟

 

10- به شهر آمدن با دست‌های پر برکت

10- به شهر آمدن با دست‌های پر برکت

در کلبه‌ی فقیرانه‌اش بسته است، و حتا داناترین کسان هم او را نمی‌شناسند. هیچ نگاهی به زندگانی درونی او نمی‌توان افکند؛ زیرا او راه خود را دنبال می‌کند، بی‌پیروی از گام‌های دانایان کهن. یک کدوی قلیانی با خود دارد و به بازار وارد می‌شود؛ تکیه بر چوب‌دست به خانه می‌آید. او همگام بدمستان و قصابان است؛ او و آنان همه به بودایان بدل شده‌اند.

 

سینه عریان و پابرهنه، به بازار می‌آید؛ گل‌آلود و خاک‌آلود، چه لبخند گشاده‌ای به لب دارد!

نیازی به نیروی معجزه‌آسای خدایان نیست، چون او دست می‌زند و درختان خشک را نگاه کن که سراپا شکوفه می‌شوند.

 

 **********

 

منبع: ذن چیست، ع. پاشایی

 

 


تبت و مدرنیزاسیون سوسیالیستی

 

تبت که روزگاری، از شگفت‌انگیزترین سرزمین‌های جهان محسوب شده و سرشار از باورها و سنت‌های منحصر به‌‌فرد بود، امروزه دیگر شگفتی‌های خود را تا حد زیادی از دست داده‌است. لهاسا، مرکز مذهبی و سیاسی تبت، مثل بسیاری از مناطق چین، در حال تبدیل شدن به شهری مدرن ا‌ست.

لهاسا، مرکز تبت

لهاسا، مرکز تبت

دیگر مناطق بام جهان نیز، دستخوش تغییرات اساسی هستند. اما فرآیند مدرن شدن در تبت، با بسیاری از نقاط جهان، تفاوت دارد چرا که این روند، با چیزی همراه بوده و هست که دالایی‌لامای چهاردهم، آن‌را «نسل‌کشی فرهنگی» می‌داند.

در سال‌های اخیر، آن‌چه باعث زوال هر چه بیشتر تبت شده‌است، چیزی نیست مگر سیاست‌های حزب کمونیست چین در حیطه‌ی مدرنیزاسیون، آن‌هم مدرن شدن به سبک و سیاق سوسیالیستی چینی‌‌اش، و البته با توسل به اسلحه. برنامه‌های مدرن‌سازی تبت، مستقیما از سوی حزب کمونیست چین رهبری می‌شود؛ دولتی که در فهرست ناقضان حقوق بشر، حضوری فعال دارد.

سوسیالیسم و تبت

عقاید سوسیالیستی، در اواخرقرن نوزدهم وارد چین شد و در سال 1907، کمونیسم آنارشیستی، شکل غالب عقاید سوسیالیستی در چین بود. با این وجود، در سال 1921 بود که حزب کمونیست، رسما در چین تاسیس شد و تا به‌قدرت رسیدن این حزب در سال 1949 و تاسیس جمهوری خلق چین، این کشور فراز و نشیب‌ها و درگیری‌های داخلی بسیاری را از سر گذراند.

به‌قدرت رسیدن مائو در راس حزب کمونیست، آغاز شدت گرفتن درگیری‌های مابین تبت و چین بود.

اول اکتبر 1949، پیروزی حزب کمونیست و اعلام جمهوری خلق چین توسط مائو، میدان تیان‌آن‌من، پکن

اول اکتبر 1949، پیروزی حزب کمونیست و اعلام جمهوری خلق چین توسط مائو، میدان تیان‌آن‌من، پکن

دولت کمونیست، تبت را جزیی از خاک مادری چین اعلام کرد و به نفوذ در این سرزمین پرداخت. شروع این نفوذ، با شعارها و تبلیغات زیبایی همراه بود که به‌مرور زمان، رنگ و لعاب خود را از دست داد. رسانه‌های چین، تصاویر سربازان ارتش کمونیست را در حال کاشتن بذر درخت‌ها در مسیر حرکت‌شان به‌‌سوی مرکز تبت، به‌نمایش گذاشتند. در گزارش رسانه‌های دولتی چین، سربازهای ارتش سرخ، در کشت محصول، به کمک روستایی‌های تبتی می‌رفتند. در بدو ورودشان به روستاها و شهرها، مردم با رقص و آواز به استقبال آن‌ها می‌آمدند و این دست تبلیغات، چنان تاثیرگذار بود که دالایی‌لاما در یکی از مصاحبه‌‌های خود در سال‌های اخیر، گفت که خود او نیز چنان جذب کمونیسم شد که به طنز، لقب بودایی کمونیست به خود داده بود.

تبت، لهاسا، دهم مارس 1959

تبت، لهاسا، دهم مارس 1959

با وجود تبلیغات بسیار گسترده‌ی دولت کمونیست چین در رسانه‌های ملی، به‌مرور زمان، سبک و سیاق برخوردها تغییر کرد. دیرهای بودایی‌ تخریب و راهب‌ها و مخالفان، کشته، بازداشت و به اردوگاه‌های کار اجباری تبعید شدند. حمله‌های نظامی ارتش چین، شکل منسجم‌تری به خود گرفت و این روند تا دهم مارس 1959 که لهاسا رسما درهم شکست، ادامه یافت. تبتی‌ها می‌گویند که دولت چین، بیش از یک میلیون تبتی را قتل‌عام کرده‌است، چیزی که چینی‌ها قویا آن را رد می‌کنند.

مدرن‌سازی

پس از سقوط لهاسا و تبعید دالایی‌لاما به هند، دولت کمونیست، برنامه‌های بلند مدت خود مبنی بر یکسان‌سازی تبت با خاک مادری چین را به مرحله‌ی عمل درآورد. پاکسازی تبت از مخالفان و سیطره بر تمامی ابعاد زندگی مردم این سرزمین، در پس شعار برابری و مدرن‌سازی، آغاز شد.

نقطه‌ی عطف مدرنیزاسیون سوسیالیستی چین در تبت، پروژه‌ی راه‌آهن چینگ‌های – تبت بود.

راه‌آهن چینگ‌های – تبت

راه‌آهن چینگ‌های – تبت

این طرح که یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های ترابری چین محسوب می‌شود، در سال 2001 آغاز شد و هرچند بسیاری آن‌را غیرممکن می‌دانستند، به سرانجام موفقیت‌آمیزی دست یافت که هدف آن، ارتقا سطح فرهنگی تبت، بهره‌بردای از معادن و باز شدن درهای تبت به‌روی جهان مدرن، اعلام شد.

دالایی‌لاما، پس از افتتاح این راه‌آهن، طی بیانیه‌ای در چهل‌و‌هشتمین یادواره‌ی قیام صلح‌آمیز مردم تبت، رسما اعلام داشت که این پروژه، با وجود مزایایی که برای توسعه دارد، خطرات فرهنگی و طبیعی بسیاری را رقم خواهد زد.

دولت کمونیست چین، ارتقا سطح فرهنگی تبت را در سرلوحه‌ی برنامه‌های مدرن‌سازی این سرزمین قرار داد، اما آن‌چه در گذر زمان نمود یافت، سیل دلالان و بازرگانان چینی به تبت بود که موجب رانش بومیان تبتی به روستاهای مجاور و وخیم‌تر شدن وضع معیشتی و زندگی‌شان شد.

مدرن‌سازی سوسیالیستی در تبت، با سلطه‌ی دائمی نظامیان چینی همراه شد. این مدرن‌سازی، بعضی دستاوردهای قابل توجه نیز داشت، هر چند منافع آن، عموما به نفع دولتمردان حزب کمونیست چین بوده و هست.

رفقای میلیاردر

نظام حاکم بر کشور وسیع و پرجمعیتی که بنیان سیاسی‌اش بر مبنای سوسیالیسم بنا شده، امروزه دیگر با سرمایه‌داران سر ناسازگاری ندارد. این امر تا به آن‌جا مشهود است که تعداد ثروتمندان حزب کمونیست چین که به طعنه آن‌ها را «رفقای میلیاردر» می‌نامند، رو به فزونی‌ست.

نماد حزب کمونیست چین

نماد حزب کمونیست چین

به گزارش هورون ریپورتس، وبسایتی که آمار ثروتمندان چین را منتشر می‌کند، در سال 2012، ۱۶۰ تن از ۱۰۲۴ نفری که به‌عنوان «ثروتمندترین چینی‌ها» شهره هستند، در مهم‌ترین ارگان‌های حزب کمونیست به پست‌های کلیدی دست یافته‌اند.

این وبسایت هم‌چنین اعلام کرده‌است که ۷۵ تن از ۳هزار عضو مجلس ملی نمایندگان خلق چین از ثروتمندترین شهروندان این کشور هستند. متوسط ثروت هر کدام از این ۷۵ نفر، یک میلیارد دلار تخمین زده می‌شود. در این صورت، مجلس خلقی چین نسبت به تمامی مجالس دنیا بیش‌ترین تعداد میلیاردر را در خود جا داده‌است. (DW.DE)

تصویر تبت مدرن

ارتقا سطح فرهنگی و مدرن‌سازی تبت، این سرزمین را به‌جایی رسانده که یافتن بومی‌هایی با سنت‌های فرهنگی در آن، کار دشواری شده‌است. مدرنیزاسیون سوسیالیستی دولت چین، لهاسا و بسیاری از مناطق تبت را به بازار مکاره‌ی سرمایه‌داران چینی بدل کرده که بومی‌های تبتی را به زانو درآورده‌اند. از سوی دیگر، فشارهای دولتی بر جامعه‌ی راهبان بودایی تبت، اعتراضات گسترده‌ای را دربرداشته که خودسوزی عده‌ای از راهبان بودایی در تبت، از نشانه‌های عمق فشارها بر این بخش از جامعه است. 

تبت مدرن، لهاسا

تبت مدرن، لهاسا

لهاسا، که زمانی یکی از بزرگ‌ترین مراکز بودایی جهان با آداب و رسومی منحصربه‌فرد محسوب می‌شد، با تسلط نیروهای نظامی حزب کمونیست چین، در حال تبدیل شدن به شهری‌ست با فست‌فودهای متنوع و تبلیغاتی که در آن، لاماهای اعظم بودایی، با سرخوشی بسیار در حال نوشیدن کوکاکولا هستند.

تقویت صنعت توریسم در تبت که یکی از اهداف جانبی دولت کمونیست چین برای درآمدزایی بود، جای خود را به سرمایه‌داران چینی‌تبار مهاجر به تبت داد، زیرا اطلاع‌رسانی بعضی از گردشگران پیرامون وضعیت رو به زوال تبت، می‌توانست انعکاس مخربی در رسانه‌های جهانی بر علیه دولت چین داشته باشد.

اصلاحات حزبی در چرخه‌ی تکرار

اعضای حزب کمونیست چین، پس از هر تغییر و جایگزینی – که پشت درهای بسته انجام می‌شود و خلق، هیچ دخالتی در آن ندارند – به‌شکلی کلیشه‌ای اعلام می‌کنند که در حزب باید اصلاحاتی انجام شود. تمام اعضای تازه به‌قدرت رسیده در حزب کمونیست، در اولین بیانیه‌های خود، دم از اصلاحات می‌زنند. این اصلاحات، سال‌هاست که در بدنه‌ی حزب کمونیست چین در حال انجام است و به‌نظر می‌رسد که تنها ثمره‌ی آن، رشد بسیار زیاد شکاف میان ثروتمندان و فقیران در چین بوده‌ که اعتراضات پراکنده‌ و نارضایتی شهروندان بسیاری را موجب شده‌است.

تبت آزاد

دولت چین، سال‌هاست که به عناوین مختلف، به نقض حقوق بشر محکوم می‌شود. اما این محکومیت، در پس قدرت اقتصادی و نظامی این دولت قدرتمند، رنگ می‌بازد. با این وجود، بسیاری از مردم تبت و هواداران غیرتبتی‌تبار آن‌ها، همچنان بر ایده‌ی «تبت آزاد» تاکید دارند و فعالیت می‌کنند؛ تبتی آزاد، رها از تسلط حکومت نظامی و برنامه‌های مدرنیزاسیون سوسیالیستیِ رفقای میلیاردرِ حزب کمونیست چین.

 

علی فرح‌بخش

15 ژوئن 2014

 

 

تبت و مدرنیزاسیون سوسیالیستی – دانلود

تبت

تبت آزاد

 

استفاده از این مقاله با ذکر منبع، بلامانع است.