وبلاگنویسی ایرانی هم ده ساله شد، همسن حملهی تروریستی یازدهم سپتامبر. همونطور که یازده سپتامبر، کمکم به فراموشی سپرده میشه، وبلاگنویسی هم گویا داره کمکم به خاطرهها میپیونده. هست، اما نه اونطور که باید و شاید. با اومدن شبکههای اجتمایی، خیلیها رفتن اونوری و وبلاگنویسی موند و یه عده وبلاگنویس خستهباز.
من وبلاگنویسی رو از سال 86 شروع کردم و دو وبلاگ قبلیم بر باد رفت.
وبلاگنویسی برای ما ایرانیها جالب بود، بالاخره یه جایی پیدا شد که هر کس بتونه حرف خودش رو بزنه، صفحهای برای خود آدم، جایی برای تبادل اطلاعات و اخبار (راست یا دروغ)، درد دلها، نوشتهها، بیان عقاید، ارائهی هنر، طرح مسائل سیاسی و اجتماعی و هزار و یک چیز دیگه. یه جاهایی به ابتذال کشید، کپیکاری و کارهایی که اجتناب ناپذیره. یه جاهایی عالی بود و یه جاهایی حوصله سَربَر. دوستیهای جدید، ابراز وجود، نوشتن، حرف زدن.
از تمام حاشیههای خوب و بد وبلاگنویسی که بگذریم، وبلاگنویسی باعث شد احساسی به ما دست بده که ما ایرانیها هم توی این دنیای مجازی، سهمی داریم و هستیم.
بعد از انتخابات جنجالی ایران، وبلاگنویسی کمتر از قبل شد و با اومدن فیسبوک و شبکههای اجتماعی، بهنوعی اعتبار خودش رو از دست داد، اما هنوز هم هست و پوست کلفتی خودش رو به رخ میکشه.
اگر قرار باشه دربارهی وبلاگنویسی یه جمله گفت، باید بگم که: «تجربهی خوبی بود و هست.»

