ده نکته‌ی نویسندگی

 writing

 

۱- قسمت‌های خسته کننده را حذف کنید.

«من سعی می‌کنم قسمت‌هایی را که می‌دانم مردم از آن‌ها به‌سرعت عبور می‌کنند، ‌حذف کنم.» المور لئونارد

به‌جز در مواقعی که برای اهداف شخصی، مطلبی را می‌نویسید، ‌باید به میزان توجه کسی که قرار است نوشته‌تان را بخواند، دقت داشته باشید. دلیلی برای انتشار مطلبی که مفید و یا جالب نباشد، وجود ندارد.

 

۲- کلمات غیر ضروری را حذف کنید.

«هر وقت خواستید واژه‌ی «بسیار» را به‌کار ببرید، به جای آن بنویسید «لعنتی». به این ترتیب ویرایشگر نوشته‌های‌تان این کلمه را حذف می‌کند و نوشته‌تان همان‌طور که باید باشد می‌شود.» مارک تواین

پیش‌تر گمان می‌شد به‌کار بردن واژه‌های «حقیقتا»، «واقعا» و یا «بسیار» نوشته را قوی‌تر می‌کند اما اصلا این‌طور نیست. آن‌ها تنها راه را بند می‌آورند، پس همه‌شان را دور بریزید و به پشت سرتان هم نگاه نکنید!

 

۳- با احساس و شور و هیجان بنویسید.

«برگه‌تان را با نوشته‌هایی از صمیم قلب پر کنید» ویلیام وردزورث

این طبیعی است که وقتی خودتان راجع به نوشته‌تان احساس خوبی نداشته باشید، دیگران هم نمی‌توانند چنین احساسی داشته باشند.

 

۴- تصویر ذهنی بکشید.

«به من نگو ماه در حال درخشیدن است، درخشش نور ماه در شیشه‌های شکسته را به من نشان بده.» آنتوان چخوف

بیان هر چیز به زبان ساده خوب است ولی وقتی نیاز دارید که توجه دیگران را جلب کنید، از تشبیه، ‌استعاره و تصاویر ذهنی زنده استفاده کنید تا بازخورد احساسی و واکنش قوی و خوبی از مخاطب خود دریافت کنید.

 

۵- آسان بگیرید.

«نوشته‌های قدرتمند، کوتاه و خلاصه هستند.» ویلیام استارنک

شاید دلیل اصلی این عقیده که نوشته‌ی ارزشمند، نوشته‌ای طولانی است، ‌آن بیدار نشستن‌های شبانه و تلاش برای نوشتن مقاله‌هایی با حداقل ۱۰ صفحه بوده باشد که برای سالیان متمادی مد روز نویسنده‌ها بوده است! اما به‌نظر می‌رسد این روز‌ها بیان کردن مفاهیم مورد نظر به آسان‌ترین شیوه ممکن راهی سخت و پیچیده باشد.

 

۶- برای عشق به نویسندگی، بنویسید.

«آن‌قدر بدون دستمزد بنویسید، ‌که کسی به شما پیشنهاد دستمزد برای کارتان را بدهد.» مارک تواین

وقتی تصمیم به نوشتن می‌گیرید، سخت‌ترین کار این است که بدانید از کجا باید شروع کنید. پس این کار را نکنید. فقط شروع به نوشتن کنید. وبلاگ، بهترین مکان برای شروع نوشتن است. مهم‌ترین فایده این کار بازخوردهایی است که از وبگردان می‌گیرید.

 

۷- یاد بگیرید چگونه با انتقاد‌ها کنار بیایید.

«باید یاد بگیرید که چگونه رد شدن‌ها را بپذیرید و موافقت‌ها را رد کنید.» ری بردبری

نوشتن به‌معنای قرار دادن خود در معرض دید بر‌هم‌زنندگان نا‌شناس رشته افکار و ارسال کنندگان بی‌شرم پارازیت روی ذهن است، باید یاد بگیرید که چطور با توهین‌ها و یا تعریف و ستایش‌های بی‌دلیل کنار بیایید.

 

۸- تمام وقت بنویسید.

«در نوشتن، کمیت، کیفیت را رقم می‌زند. اگر فقط به چند نوشته بسنده کنید، محکوم به فنا می‌شوید.» ری بردبری

«تنها راه این‌که اسم خودتان را نویسنده بگذارید این است که تمام وقت، مشغول نوشتن باشید و هر یک دقیقه وقت آزاد را هم هدر ندهید. اگر به این روش کار نکنید، ‌مطمئنا کار دیگری هم نمی‌توانید انجام دهید.» جان ایروینگ

 

۹- چیزی را بنویسید که می‌شناسید و یا چیزی را بنویسید که می‌خواهید درباره‌ی آن بیشتر بدانید.

«اگر کسی بخواهد سبک مشخص خود را در نوشتن داشته باشد باید اول طرز فکر مشخصی داشته باشد و اگر می‌خواهد سبک اصیلی داشته باشد در ابتدا باید روح شریف و اصیلی داشته باشد.» یوهان ولفگانگ ون گوته

«به‌‌ همان اندازه که یاد بگیرید، بنویسید.» لرد اکتون

نویسندگی موفق، تماما به اعتماد و قدرت بستگی دارد. منطقی است که هر نویسنده باید در حوزه‌ای که درباره آن تخصص و تجربه دارد بنویسد. اگر در زمینه‌ای تخصص ندارید خواندن و نوشتن بهترین راه برای توسعه توانایی‌ها و در معرض نمایش گذاشتن آن‌ها است.

 

۱۰ – منحصر به فرد و غیر قابل پیش‌بینی باشید.

«من موفقیت‌هایم را مدیون این رفتار هستم که با احترام به تمام نصیحت‌ها گوش کردم و بعد دقیقا راه مخالف آن‌ها را رفتم.» جی. کی. چسترتون

«ثبات و استحکام، آخرین پناه در برابر تخیل نداشتن است.» اسکار وایلد

«شور و حرارت. علاقه و لذت. چقدر به‌ندرت این کلمات از زبان کسی شنیده می‌شوند. چقدر به‌ندرت دیده می‌شود که بشود کسی را با این صفات و این نوع زندگی مشاهده کرد. با این حال هنوز هم وقتی از من خواسته می‌شود مهم‌ترین ملزومات نویسندگی را بیان کنم و این‌که چه چیزهایی باعث حرکت نویسنده در مسیر نویسندگی و رسیدن به مقصد مورد نظرش می‌شود، می‌گویم مراقب شور و حرارت دورنی‌اش باشد و به علاقه و لذت‌هایش بنگرد.» ری بردبری

تنها، حرکت کردن است که شما را از موقعیت فعلی‌تان جدا می‌سازد و در مسیر به کمک‌تان می‌آید. سبک‌های جدید را تجربه کنید، حتا اگر این کار به‌معنای به جان خریدن انتقاد‌ها باشد. بدون حرکت به سمت جلو، ‌مطمئنا از قافله عقب می‌مانید.

 **********

 

این یادداشت رو یکی از دوستان عزیز، برای من فرستاده بود. منبع نوشته، موسسه فرهنگی هنری تسنیم ذکر شده بود (اینجا). توی نوشته‌ای که روی سایت گذاشته بودن، منبع، وبلاگ خانم بتول سید حیدری اعلام شده بود (اینجا). توی وبلاگ خانم حیدری هم، منبع اصلی، ذکر نشده بود. در هر حال، دستِ نویسنده و مترجم‌اش درد نکنه. نوشته‌ی خوبی هست. مدتی پیش هم از طرف دوست عزیزی که این نوشته رو فرستاد و هر از گاهی برای من و دیگر دوستان، داستان کوتاه و معرفی سایت و خبر در خصوص ادبیات داستانی میفرسته، یه متن تحت عنوان «10 قانون نویسندگی» به‌دستم رسید که من هم به‌رسم اشتراک‌گذاری، فایل مطلب رو برای دانلود پایین یادداشت میارم. منبع این نوشته، سایت تبیان هست.

 

 10 قانون نویسندگی – دانلود فایل پی‌دی‌اف

 


دانش یوگا

 

یادداشت قبلی، مدیتیشن با موزیک، یکی از نوشته‌هام بود که توی مجله‌ی دانش یوگا منتشر شد. شروع آشنایی من با دانش یوگا، به سال 82 برمی‌گرده. یادم هست که برای اولین‌بار، یکی از شماره‌های این مجله رو توی انجمن موبدان تهران دیدم. اون سال‌ها، بیشترِ وقتم به پلکیدن و پرسه زدن توی آتشکده و مراکز زرتشتی‌ها و به‌خصوص، انجمن موبدان تهران و کتابخونه‌ی اونجا می‌گذشت، و گفت‌و‌گوهای ظاهرا بی‌پایان با موبد کورش نیکنام که اون زمان رییس انجمن موبدان تهران بود و چند سال بعد، نماینده‌ی مجلس شد؛ نماینده‌ی زرتشتیان توی مجلس شورای اسلامی.

آشنایی با دانش یوگا، باعث شد که به نوشتن، جدی‌تر نگاه کنم. قبل از اون، من هم مثل خیلی‌های دیگه، توی دوره‌ی نوجوونی و اوایل جوونی، می‌نوشتم، از شعر و قطعه گرفته تا یادداشت‌هایی که شبیه مقاله بود، اما ترس از ارائه و انتشار اون‌ها، حتا در حد دوست و آشنا، منو مثل بیشتر آدم‌ها، توی عوالم هپروت نگه داشته بود و این خیالبافیِ کلیشه‌ای که آدم باید بشینه تا کشف بشه! البته کشف شدن، فارغ از اینکه اصلا طرف ارزش کشف شدن داره یا نه… دردی که خیلی‌ها باهاش دست به گریبون هستن و این کشمکش، فقط زمانی به پایان میرسه که طرف، کلا کشف و کشفیات رو کنار میزاره و برای خودش هدفی قرار میده و فارغ از احوالات روزگار، پیش میره….

از اونجایی که از دوازده سالگی، کار مطالعه در مورد ادیان شرق دور رو شروع کرده بودم و توی این زمینه‌ها تحقیق و مطالعه‌ی منسجم می‌کردم، آماده‌ی نوشتن توی همون موضوعات بودم، و چه چیز بهتر از نوشتن در مورد بودیسم، و خصوصا ذن، که بیشترین تمرکزم روی اون بود. نوشتن اولین مقاله‌ام تحت عنوان «تاریخچه‌ی مختصر ذن» اولین تلاشم بود برای بیرون زدن از پیله‌ی انزوا و گوشه‌گیری، و دست به‌کار شدن. وقتی برای اولین بار مقاله‌ام رو دیدم که چاپ شده، چنان هیجان‌زده شدم که تمام مجله‌های دانش یوگای اون ماه که دکه‌ی روزنامه‌فروشی آورده بود رو کلا خریدم! به‌جای این‌که مجله رو قایم کنم و شکست نفسی و این حرفا که ای بابا، حالا یه چی نوشتم دیگه، به هر کی می‌رسیدم، بهش یه دونه مجله می‌دادم و می‌گفتم که منم توی این شماره مطلب دارم. البته این هیجان و حس، به‌مرور زمان و نوشتن و چاپ شدن مقالات بیشتر، کمرنگ و محو شد.

توی دوره‌ی همکاریم با هیئت تحریریه‌ی دانش یوگا، مقاله‌هایی نوشتم و منتشر شد. باب آشنایی با آدم‌های جدید و چیزهای نو، هیجان‌انگیز، زیبا و پر از تجربه، با نوشتن – که تنها ابزارم بود – باز شد. ماحصل سال‌های همکاری‌های پراکنده‌ام با دانش یوگا، این مقاله‌ها بود: (با ذکر این مورد که به‌خاطر کار کردن برای امرار معاش، نوشتن برام کار حاشیه‌ای محسوب می‌شد و نه منبع درآمد.)  

تاریخچه‌ی مختصر ذن، دوماهنامه دانش یوگا، شماره 5، خرداد و تیر 1382

داستان‌های ذن، دوماهنامه دانش یوگا، شماره 6، مرداد و شهریور 1382

خیام و عرفان ذن، دوماهنامه دانش یوگا، شماره 7، آبان و آذر 1382

دستان بودا، دوماهنامه دانش یوگا، شماره 14، شهریور و مهر 1384

پیام سرمقاله، دوماهنامه دانش یوگا، شماره 15، آبان و آذر 1384

مدیتیشن با موزیک، دوماهنامه دانش یوگا، شماره 17، اسفند و فروردین 1385

خیزران؛ راز تهیا، دوماهنامه دانش یوگا، شماره 18، اردیبهشت و خرداد 1385

بودا، دوماهنامه دانش یوگا، شماره 19، تیر و مرداد 1385

گردونه‌ی مهر در آیین بودا 1، دوماهنامه دانش یوگا، شماره 20، شهریور و مهر 1385

گردونه‌ی مهر در آیین بودا 2، دوماهنامه دانش یوگا، شماره 21، آبان و آذر 1385

یوگا در بهاگواد گیتا، دوماهنامه دانش یوگا، شماره 29، بهمن و اسفند 1386

 

در گیر و دار نوشتن، با بعضی از نشریات دیگه هم وارد همکاری‌های موقت شدم. از اونجایی که مسائل مربوط به شرق دور، از ادیان و باورهای مذهبی گرفته تا فرهنگ و غیره، خیلی پرطرفدار نبود – و هنوز هم نیست – و جمهوری اسلامی هم، خیلی دلِ خوشی از این چیزها نداشت، نوشتن برای من تبدیل شد به یه مسئله‌ی حاشیه‌ای. البته کار کردن برای کسب درآمد هم اجازه‌ی جولان زیادی به من نمی‌داد، به این دلیل خیلی ساده که نه من و نه خانواده‌ام، پولدار نبودیم. از نوشتن‌های متفرقه و پراکنده برای نشریات هم، عموما پولی نمی‌رسید، مگر هر از گاهی که سفارش مقاله می‌دادن و مبلغی که به دستم می‌رسید، یه هفته‌ای به باد می‌رفت. نوشتن، باعث شد که درهای جدیدی به روی من باز بشه. یکی از این درهای نو، پیوستنم به موسسه‌ی گفت‌و‌گوی ادیان تهران بود که از سال 1384 تا 88 به‌عنوان پژوهشگر ادیان شرق دور و عضو هیئت تحریریه‌ی نشریه‌ی این مرکز (ماهنامه اخبار ادیان)، همکاری داشتم و بعد از انتخابات جنجالی ایران، موسسه و محمد علی ابطحی (رییس موسسه‌ی گفت‌و‌گوی ادیان) و کلا همه‌چیز ترکید!

بگذریم… اولین تجربه‌های رسمی نوشتن برای من، با مجله‌ای پیوند داشت که خوشبختانه، هنوز هم تونسته سرپا بمونه و توی هاگیر واگیرهای ایران، با سختی و مصیبت، پیش بره، مجله‌ی دانش یوگا، که اگر الان براشون مقاله‌ای بفرستم، عمرن چاپ نمی‌کنن!

هر سال، از طرف موسسه دانش یوگا، عموما توی ماه رمضون، اعضایی که با این موسسه و مجله‌اش همکاری داشتن، به افطار دعوت می‌شدن. روزهای خوبی بود… اینم چند تا عکس یادگاری از یه مراسم سالانه توی یکی از رستوران‌های غذاهای گیاهی توی پاسداران تهران، که نه اسم جاش رو یادم هست، نه سالش رو، فقط یادمه که اون وقتا خیلی جوون بودم!