بایگانی دسته‌ها: بودیسم

ماهاکاشیاپا و ریشه‌های تاریخی ذن بودیسم

ذن

پیدایش ذن بودیسم، با نام پایه‌گذار این طریقت، بودی‌دارما (Bodhidharma) پیوند دارد. با این‌حال، سرآغاز ذن، به گوتمه بودا (Gautama Buddha) و تعالیم او (دارما – Dharma) باز می‌گردد.

بر طبق گزارشات تاریخی، بودی‌دارما در هند زاده شد. وی به‌مدت چهل سال، نزد پراجناتارا (Prajnatara) به شاگردی پرداخت و به‌عنوان جانشین استادش، بیست‌و‌هشتمین جانشین از سلسله جانشینان گوتمه بودا شد. در خصوص تاریخ و محل تولد بودی‌دارما، نظرات مختلفی وجود دارد، حتا بعضی وی را ایرانی می‌دانند. رد پاین (Red Pine) در گزارشی پیرامون بودی‌دارما، سال تولد او را 440 میلادی، در کانچی (Kanchi)، پایتخت پادشاهی جنوب پالاوا (Pallava) در هند ذکر می‌کند1. با وجود اختلاف نظرهای تاریخی در خصوص سال و محل تولد بودی‌دارما، در خصوص شاگردی وی نزد پراجناتارا و دست یافتن او به لقب بیست‌و‌هشتمین جانشین از سلسله جانشینان بودا، تردیدی وجود ندارد.

در سنت بودایی، مفهومِ انتقال دارما2، در همان زمانِ بودا پدید آمد. همچنین، شکل‌گیری اولین جرقه‌های سنگه (Sangha) یا انجمن نیز با مفهوم انتقال دارما، توسط یکی از برجسته‌ترین شاگردان و پیروان بودا به‌نام ماهاکاشیاپا (ماهاکاسیاپا) (Mahākāśyapa) شکل گرفت.

در بررسی زندگی و تعالیم بودا، نام آناندا (Ananda) یکی از شاگردان محبوب بودا، بیشتر از هر نام دیگری شناخته شده‌است. اما اولین شخصی که توانست جوهره و ذاتِ دارما (آموزه‌های بودا) را کاملا درک کرده و به جانشینی بودا برسد، ماهاکاشیاپا بود. همچنین، وی نخستین کسی بود که پس از درگذشت بودا، اولین انجمن بودایی را تشکیل داد.

در فصل ششم سوترای نیلوفر (Saddharma Puṇḍarīka Sūtra) ذکر شده‌است که بودا، رسالت روشنگری را به چهار تن از شاگردان خود واگذار کرد:

ماهاکاشیاپا،

سوبوتی (Subhuti)،

ماها کاتیایانا (Maha Katyayana)

و ماهامائوگالیایانا (Mahamaudgalyayana).

بنابر سنت ذن، ماهاکاشیاپا، اولین کسی بود که بودا، جوهر انتقال آیین را به وی سپرد. در روایت‌ها آمده‌است که بودا، شاگردان خود را فرا خواند، آن‌گاه آرام نشست و بی‌هیچ سخنی، گل سفیدی را در دست گرفت و بالا برد. جمعیت رهروان، در سکوت بودند. فقط ماهاکاشیاپا بود که لبخند آرامی زد. آن‌گاه، بودا اعلام کرد که ماهاکاشیاپا، به‌راستی تعالیم او را درک کرده، و آیین را به وی منتقل کرد.  

در خطابه‌ی بودا که به موعظه‌ی گل3 شهرت یافته، این‌چنین آمده‌است:

«من حامل چشم دارمای راستین هستم، درک حیرت‌آور نیروانا، حقیقتِ بی‌شکل، دروازه‌ی آرام دارما که با واژگان و کلمات، قابل بیان نیست و فارغ از متون مقدس است. من این حقیقت راستین را، به ماهاکاشیا واگذار می‌کنم.»

و به این ترتیب، آیین و تعالیم بودا، که در نهایت، ورای تمامی واژگان و کلمات و متون مقدس است، به ماهاکاشیاپا رسید و بعد از او نیز، جوهره و ذات تعالیم گوتمه بودا به بودایان بعدی، منتقل شد. انتقالی که ورای متون مذهبی و کلمات و شرح و تفسیر است. به‌همین دلیل، در سنت ذن نیز، تجربه‌ی طریقت، فارغ از دست‌نوشته‌ها و متون مقدس آیینی، اصلی اساسی شد که بر پایه‌ی تجربه‌ی فردی، استوار بود و هست.

در رساله‌ی نغمه‌ی بیداری4 (Zhèngdào gē) اثر یونگ‌جیا سوآن‌جوئه (Yongjia Xuanjue) (713-665) – که یکی از شاگردان مشهور هویی‌نِنگ5 (Huìnéng)، ششمین پیشوای ذن در چین بود – ذکر شده‌است که بودیدارما، بیست‌و‌هشتمین پیشوا پس از ماهاکاشیاپا، شاگرد شاکیامونی بودا (Śākyamuni Buddha) و اولین پیشوای طریقت چن (Chan) بودایی بود. در متن کتاب، این‌گونه آمده‌است:

«ماهاکاشیاپا، نخستین بود، و پس از وی، گوهر انتقال آیین، جریان یافت

در غرب6، بیست‌و‌هشت پدر7 (پیشوا)، در راه وی قدم نهادند

چراغ راه، از فراز دریا گذشت و به این سرزمین8 رسید

و بودی‌دارما، در این‌جا نخستین پدر شد

ردای9 او، همان‌گونه که همگان می‌دانیم، شش پدر را در برگرفته‌است10

و بدینسان، ذهن‌های بی‌شماری، به‌سوی روشنی، رهسپار شدند»

 

بدین ترتیب، در بن‌شناسی ریشه‌های تاریخی ذن، ماهاکاشیاپا نقش برجسته‌ای دارد. بودی‌دارما، حامل معرفتی بود که از بودا به ماهاکاشیاپا و سلسله بودایان پس از وی رسید. ماهاکاشیاپا را گاهی، «پدر سنگه» (انجمن بوداییان) نیز می‌نامند.

 

در پایان این یادداشت، نام و شهرت سلسله جانشینان بودا از ماهاکاشیاپا تا بودی‌دارما را می‌توانید مشاهده کنید. 

 

*        Buddha / Gautama Buddha

1        Mahākāśyapa

2        Ānanda        

3        Śāṇavāsa

4        Upagupta

5        Dhṛṭaka

6        Miccaka

7        Vasumitra

8        Buddhānandi

9        Buddhamitra

10      Pārśva

11      Puṇyayaśas

12      Ānabodhi / Aśvaghoṣa

13      Kapimala      

14      Nāgārjuna

15      Kāṇadeva

16      Rāhulata

17      Saṅghānandi

18      Saṅghayaśas

19      Kumārata

20      Śayata

21      Vasubandhu

22      Manorhita

23      Haklenayaśas

24      Siṃhabodhi

25      Vasi-Asita

26      Puṇyamitra

27      Prajñātāra

28      Dharma / Bodhidharma

 

 

علی فرح‌بخش

**********

 

 پی‌نوشت‌ها:

 

1-  مرگ بودی‌دارما احتمالا در 528 میلادی بوده‌است.

2- Dharma transmission

3- این سوترا در واقع روایت یک رویداد است که در مکتب ذن، توجه خاصی به آن دارند. این روایت در ژاپنی به nengemishō شهرت دارد؛ به‌معنای تحت‌اللفظی «نشان دادن گل، لبخند زیرکانه»

4- Song of Enlightenment

5- پس از ھویی‌ننگ، نظام جانشینی در ذن، به سبک و سیاق پیشین آن از بین رفت و ذن به فرقه‌ھای گوناگون تقسیم شد.

6- در این متن و متون مشابه در مکتب چن بودایی، غرب، به‌معنای غربِ سرزمین چین است، و نه به‌معنای متداول امروزین این واژه.

7- در ترجمه‌ی انگلیسی متن، واژه‌ی Father آمده‌است.

8- منظور، سرزمین چین است.

9- در سنت ذن، اعطای ردا و کاسه‌ی استاد به شاگردش، به‌شکل نمادینِ انتقال دارما درآمد.

10- منظور از «شش پدر»، خودِ بودی‌دارما و پنج جانشین بعدی او است. این پنج پیشوا عبارتند از:  1-هوئی‌که 2-سنگ‌زن 3-دائو سین 4-هونگ‌ژن 5-هویی‌ننگ

 

دانلود فایل پی‌دی‌اف مقاله

Mahakashyapa

 

استفاده از مقاله با ذکر منبع بلامانع است. 

 


گندهارا و هنر پیکره‌تراشی بودایی

گندهارا و هنر پیکره‌تراشی بودایی

«گندهارا» (Gandhara) (گنداره یا گندارا – با قندهار اشتباه نشود) نام باستانی سرزمینی‌ست منسوب به پادشاهی «ماهاجاناپادا» (Mahajanapada) در هند باستان که امرزوه محل آن منطقه‌ی نسبتا وسیعی‌ست در شمال پاکستان و جنوب افغانستان که به‌طور عمده می‌توان پایتخت آن را در دره‌ی «پیشاور» (Peshawar) و رود «کابل» (Kabul) تخمین زد. این سرزمین در سنگ‌نوشته‌ی «بیستون داریوش» و «نقش رستم» در دوره‌ی هخامنشیان، به پارسی باستان، «گندارا» نامیده شده‌است. نام قدیم «پیشاور» نیز در زمان‌های پیش‌تر، «پوروشاپورا» (Purushapura) بوده‌است، به‌معنای «شهر مرد».

پادشاهی گندهارا از قرن ششم پیش از میلاد تا قرن یازدهم میلادی دوام داشت. ما‌بین قرن یکم تا قرن پنجم میلادی، اوج عظمت این سرزمین به‌نمایش در‌آمد که سلسله‌ی پادشاهان «کوشان» (Kushan) در راه این تعالی کوشیدند. پس از فتح گندهارا به‌دست مسلمانان در سال 1021 میلادی (به‌دست محمود)، نام این سرزمین مشهور باستانی، به‌مرور زمان، به فراموشی سپرده شد.

طایفه‌ی کوشان‌ها که در آغاز در چین سکنا داشتند و به «یوئه چیه» (Yueh Chih) معروف بودند، به‌سوی آسیای مرکزی و به‌سمت «باکتریا» (Bactria) مهاجرت کردند، سرزمینی که برای قرن‌ها در آن سکنا گزیدند. در حدود سال 75 میلادی، یکی از قبایل آن‌ها به رهبری «کوجولا» (Kujula) موفق شد بر سرزمین گندهارا تسلط یابد. دوره‌ی حکومت این طایفه که به سلسله‌ی «کوشان» مشهور بود، به عصر طلایی گندهارا شهرت یافت. در این دوره، هنر گندهارا به پیشرفت‌های بسیار چشم‌گیری نایل آمد و به‌خصوص، هنر پیکره‌تراشی این سرزمین در سراسر هند، به هنری بی‌نظیر بدل شد و آثار بسیار ارزشمندی از هنرمندان پیکره‌تراش به‌یادگار ماند.

در زمان پادشاهی شاه «کانیشکا» (Kanishka) (128 تا 151 میلادی) که به بزرگ‌ترین پادشاه کوشان شهرت یافت، تمدن گندهارا به اوج شکوفایی خود رسید. شهرهای بزرگی ساخته شد و شهر «پیشاور» به‌عنوان پایتخت پادشاهی، بسیار سامان یافت. کانیشکا، پادشاهی بود حامی آیین بودایی و برای گسترش و تجلی آن بسیار کوشید. در آن زمان، آیین بودایی به آسیای مرکزی و بسیاری از نقاط دور دست راه یافت. و نیز هنر بودایی از گندهارا به بسیاری از سرزمین‌های مجاور عزیمت کرد. در گندهارا و در زمان پادشاهی کانیشکا، آیین بودایی به چنان عظمتی دست یافت که این منطقه به «سرزمین مقدس بودایی» شهرت پیدا کرد و توانست سیل فراوانی از زائران چینی را به‌سوی خود جلب کند.

گروهی از محققان و صاحب‌نظران بودایی بر این باورند که ساخت تمثال‌های «بودا» به‌شکل پیکره‌ی انسانی، از همین زمان آغاز شد. پیش از این تاریخ، بوداییان، «بودا» را فقط به‌صورت نمادین به‌تصویر می‌کشیدند، نمادهایی نظیر نیلوفر، چتر، رد پا و غیره.

در این دوره بود که تمثال‌ها و پیکره‌های منحصر‌به‌فردی از بودا، زندگی و تعالیم او ساخته شد و هنر پیکره‌تراشی گندهارا به سرزمین‌های دیگر نیز نفوذ کرد. هرچند که خود این هنر در گندرهارا، تحت نفوذ سبک‌های پیکره‌تراشی سرزمین‌هایی چون ایران، هند و به‌خصوص یونان بود، اما توانست سبک خاصی از هنر را در پیکره‌تراشی پدید آورد که به «هنر گندهارا» شهرت یافت.

تمثال‌های عظیم بودا در معابد و دامنه‌ی کوه‌ها ساخته شد. کانیشکا، هم‌چنین یک برج بلند به ارتفاع 122 متر را در پیشاور برپا ساخت که در گزارشات «فا هسین» (Fa Hsien)، «سون یون» (Sun Yun) و «هسوان تسانگ» (Hsuan Tsang)، ذکر شده‌است. این برج عظیم، در قرن یازدهم میلادی تخریب شد.

پس از دوران پادشاهی کانیشکا، سرزمین گندهارا به‌مرور دچار تغییرات و چالش‌هایی شد و رو به‌زوال رفت‌، هرچند هنر گندهارا تا حدودی موقعیت خود را حفظ نمود.

پس از قرن پنجم میلادی، حمله‌ی اقوام مختلف به این سرزمین، باعث تخریب بسیاری از آثار تاریخی آن شد و هنر گندهارا در این میان محو گردید، البته در رهگذار تاریخ، به بخش عظیمی از هنر بودایی بدل یافت و تاثیرات فراوانی در تجلی این هنر و نیز آیین بودایی داشت.

هنر پیکره‌تراشی گندهارا از هنرهای منحصر‌به‌فرد دوره‌ی باستان محسوب می‌شود که امروزه تعدادی از تمثال‌های به‌یادگار مانده از آن در موزه‌های بعضی کشورها حفاظت شده و نیز پیکره‌های عظیمی که در دامنه‌ی کوه‌ها هنوز هم قابل رویت می‌باشند.

هر چند هنر گندهارا را عموما به‌عنوان هنری بودایی قلمداد می‌کنند، اما به باور بسیاری، این هنر نه تنها یک هنر بودایی، بلکه میراثی‌ست از تمدنی باستانی، که میراث جهانی محسوب می‌شود. از همین روست که تخریب تمثال‌های عظیم بودا در شهر بامیان افغانستان به‌دست گروه طالبان، سیل اعتراضات جهانی را به‌همراه داشت، زیرا هنر، تنها متعلق به‌یک فرقه یا کیش خاص نیست، بلکه تجلی روح انسانی، در بیان اندیشه‌ها و عقاید در نظرگاه‌های گوناگون بوده، و ارزش و یادگاری جهانی‌ست.

در پایان لازم به‌ذکر است که هنر پیکره‌تراشی گندهارا، تنها معطوف به تمثال‌های بودا نیست و ابعاد گسترده‌ای دارد. لذا در این نوشتار فقط به‌صورت متمرکز بر روی هنر بودایی آن، مختصر شرحی به‌میان آمد.

علی فرح‌بخش

 گندهارا و هنر پیکره‌تراشی بودایی

این مقاله، 8 اردیبهشت 1391 در رادیو کوچه منتشر شد.

گندهارا و هنر پیکره تراشی بودایی – دانلود فایل پی‌دی‌اف مقاله