آیین را به شما میسپارم، پس از من، این چراغ روشن خواهد ماند، چون زندگی ادامه خواهد داشت. زندگی را برای زندگان، هموار کنید. با سر و ریش سترده از مو و جامههای زردی که در بر میکنید، آفتابی باشید رونده بر خاک.
دلم میخواهد مشعلی باشم فروزان که پیشاپیش راه تاریک و تیرهی گسترده در برابر آدمیان، بسوزم و روشنایی ببخشم؛ رنج، نشان هستیست و آگاهی از آن، خاص خواص و نخستین گام در راه رهایی.
روی سخن من با شخص یا فرد خاصی نیست، آیینی که من بنیاد نهادم، همهی آدمیان را مورد خطاب قرار میدهد؛ مقصد نهایی آیین من، روشنشدگی است؛ روشنشدگی برای همه یکسان است و هر کسی توانایی آن را دارد که خود را به آن برساند.
من چونان ابری بارانزایم که هنگام بارش، بر سر همه به یک اندازه میبارم، بارانی که جهان را شاداب و با طراوت میکند. روشنشدگی برای اشراف و عوام، فقیر و غنی، عارف و عامی و بدان و خوبان، یکسان است.
انسانی که از ظاهربینی و زود باوری آزاد است، آن نیافریده را میشناسد؛ چنین انسانی، همهی حلقهها را شکسته، به همهی فرصتها پایان داده، و همهی آرزوها را رها کردهاست، او بهراستی، والاترین انسانهاست.
آنگاه که آدمیان مرا بر ساحل آرمیدهای خاموش بدانند، به یاد من، مکانهایی که بودهام و خاکسترم، هدایای بسیار پیشکش میکنند، مرا نمیبینند، اما امید دیدار، دلهایشان را شاد و پاک میکند. ای مردم، زندگی را زندگی کنید؛ آرام، خویشتندار و آزاد از آز.
دیگر رهایم، رها از تشنگی، از رنج … ، و رهایی من، لغزشناپذیر است، میدانم، این فرجامین تولد من است، میدانم، از برای من، دیگر وجود دوبارهای در کار نیست.
گفتارهایی از بودا
(برگرفته از متون مقدس بودایی)

بیان دیدگاه