بایگانی ماهانه: آگوست 2011

باعث شرمندگی !

 

«رابرت کرپورتر» (1842-1777) یک جهانگرد و دیپلمات و نویسنده انگلیسی بود. وی در سال ۱۸۱۸ میلادی از پاسارگاد بازدید کرد. او اولین کسی است که پی برد، بنایی که به «مشهد مادر سلیمان» معروف است، همان آرامگاه کورش بزرگ است.

 

«گئورگ فریدریش گروتِفِند» (1853-1775) رمزگشای سنگ‌نبشته‌های باستانی از کشور آلمان بود. گروتفند، نخستین کسی است که برخی از واژگان به خط میخی را رمزگشایی نمود، از این‌رو می‌توان او را نخستین یابنده رمز خواندن خط میخی دانست. او کارش را با بررسی دو نگاره که جهانگرد آلمانی «کارستن نیبور» از روی دو سنگ‌نبشته کوچک در تخت جمشید به سال ۱۷۶۵ از داریوش بزرگ و پسرش خشایارشا برداشته بود آغاز نمود و سرانجام در سال ۱۸۰۲ توانست برخی از واژگان این خط را بخواند. او ساکن شهر گوتینگن آلمان بود و در این شهر به‌عنوان کتابدار و آموزگار کار می‌کرد. 

 

«ژول مُل» (1876-1800)، خاورشناس آلمانی با تابعیت فرانسوی، متخصص در زبان و ادبیات فارسی، مصحح شاهنامه فردوسی و مترجم شاهنامه به نثر فرانسوی است.

 

شهرت خیام به‌عنوان شاعر، مرهون «ادوارد فیتزجرالد» (1883-1809) انگلیسی ‌است که با ترجمه‌ی شاعرانه‌ی رباعیات وی به انگلیسی، خیام را به جهانیان شناساند.

 

متاسفانه بازم هست… اما گفتم یه موقع حوصله‌مون سر میره، آخه باید زودتر بریم ببینیم جمله‌ی جدید در مورد شوشول فرنود نذاشتن توی فیس بوک…

 


کدام کشتزار ؟

 

چرا گاهی فکر می‌کنم برای سرزمین دیگری هستم؟ جایی که می‌دانم کجاست اما هرگز آن را لمس نکرده‌ام. چرا در قلبم به کودو می‌اندیشم و برف‌های هوکایدو و گرمای اوکیناوا؟ به کوه‌های سر به آسمان کشیده‌ی تبت، به خاک سرخ رنگ هند، به زندگیِ در چادر مغول‌های بی‌خیال دنیا.

چرا با دیدن آدم‌های چشم بادامی، احساس امنیت می‌کنم؟ گویی که آشنایانی هزار ساله‌اند. چرا جسمم برای یک سرزمین است و روح هزار پاره‌ام، در سرزمین‌های زرد پرواز می‌کند؟

چرا غریبه‌ام با مردم سرزمین‌ام؟ و آشنا با مردم غریبه. آیا غربت من، به رنگ آبی‌ست؟ یا سبز؟ یا که بی‌رنگ؟

چرا با دیدن دست‌های بودا، قلبم آرام می‌گیرد؟ گویی خون آن، به مراقبه نشسته. کدام منِ نهفته در من، نظاره‌گر من است؟ منی که گم شده، در سرزمین بادهای شرقی.

چرا بودای شکم گنده‌ی خندان، به من نگاه می‌کند؟ چرا شکوفه‌های گیلاس معبد تایسه‌کی‌جی، پیش از رفتن به نیروانا، من را به زیارت خود می‌خوانند؟

آیا گوان‌یین، به‌هنگام رفتن به سوی کشتزارها، در میانه‌ی راه، به پسرکی بی‌خانمان، نگاه کرد و به او لبخندی هدیه داده بود؟