بایگانی برچسب‌ها: پارسی گویی

پارسی­گویی و آش گوزآب

پارسی­گویی، فقط گفتن  درود و بدرود نیست!

من به شخصه با پدیده­ ای به نام «پارسی­گویی» موافق هستم، البته تا حدودی. این حدود رو در حقیقت عواملی مثل سواد ادبی، هدف از پارسی­گویی و انگیزه ­های جانبی تشکیل میده. در هر حال اینو مطمئنم که پارسی­گویی، فقط گفتن درود و بدرود نیست! کم نیستن جوون­ های خیلی خوبی که با علاقه­ ی زیاد درود و بدرود رو محکم و قوی می­گن، اما متاسفانه توی عمرشون نه شاهنامه خوندن، نه مثنوی معنوی و گلستان و بوستان و غیره، نه اوستا و گات­ها، و نه حتی چار تا کتاب ادبی معاصر رو. پس این سوال پیش میاد که با چه پشتوانه­ ی درونی به سمت پارسی­گویی پیش میرن؟ 

در حال حاضر، به این علت ساده که برای چند نشریه می­ نویسم، سعی می­ کنم پارسی­گویی رو تا حد زیادی رعایت کنم، هر چند کار به ظاهر راحت و در باطن سختیه!

من گاهی این تلاش مضاعف برای گفتن «درود» و «بدرود» در مکالمه­ های روزمره و یا استفاده از کلمه ­هایی که (پ، ژ، گ، چ) دارن در متن­های نوشتاری رو واقعا نمی­تونم درک کنم. اگر هدف، حذف لغت­های عربی از زبان و جایگزینی اون­ها با واژه­ های پارسی هست، پس باید همه جانبه باشه. شاید به نظر شما عجیب باشه، اما برای نمونه می­تونم بگم اگر قرار باشه ما خیلی شدید «پارسی­گویی» کنیم، بعضی وقتا به مشکل برمی­خوریم. برای مثال به معنی واژه ­ی پارسی «گوز» دقت کنید:

گوز: گردکان را گویند. (گردو) – فرهنگ دهخدا

ز زیتون و از گوز و از میوه دار

که هر مهرگان شاخ بودی به بار

(فردوسی)

 و یا :

گوزبازی: گردکان بازی .(گردو بازی) – فرهنگ دهخدا

شاید به ظاهر خنده ­داره، و یا حتا به نظر شما خیلی مته به خشخاش زدن باشه، اما حقیقت اینه که یه سری از واژه ­های اگر نگیم کهن، بگیم قدیمی، امروز معنای خودشون رو به شکل قبل از دست دادن. امروز اگر کسی پیرو پارسی­گویی هست، باید بره توی میوه­ فروشی و بگه: « درود بر شما، چهره­ ای گشاده خواهم داشت اگر یک کیلو گوز بهم بدین» (به جای این­که بگه: سلام، لطفا یه کیلو گردو بدین.) و یا به دوست خودتون بگین:«درود، میای بریم گوزبازی؟» ( به جای سلام، میای بریم گردو بازی؟) البته قبول دارم که این بازی، توی شهرها به شدت منقرض شده!

و یا:

گنبد گوز: کنایه از آسمان است. – فرهنگ دهخدا

گوزاب: آشی را گویند که از گوشت و برنج و نخود و گردکان پزند. (برهان ) (آنندراج ). از: گوز (گردو) + آب. – فرهنگ دهخدا

نتوان ساخت از کدو گوزاب / نه ز ریکاسه جامه ٔ سنجاب

خُب، حالا ممکنه بگین چرا گیر دادم به این واژه، خُب کلا گردو نمی­خریم! قبول. اما واژه ­های زیادی هست که زمانی توی فرهنگ سنتی ما وجود داشته و اگر به فکر احیای زبان پارسی هستیم، باید همه ­ی واژه­ ها رو مد نظر قرار داد. بعضی از این واژه ­ها امروز معنی دیگه ­ای پیدا کردن و خیلی از اون­ها هم دیگه کاربردی نیستن.

به نظر می­رسه ما قبل از این­که به فکر حذف بعضی واژه­ ها و جای­گزینی اونا با واژه­ های پارسی باشیم، باید ترس زبانی خودمون رو اصلاح کنیم. من متخصص زبان نیستم، اما خیلی ساده ­اس که ببینیم توی گذر زمان، خیلی از واژه­ هایی که توی جامعه ­ی ما به راحتی بیان می­شده و حتی بزرگانی مثل مولوی و سعدی هم از اون­ها استفاده می­کردن، هر روز دارن از فرهنگ عامیانه، فاصله می­گیرن و به جای اون­ ها هر روز داره کلمه­ های جدیدی جایگزین می­شه که زبان پارسی رو به گره خوردن بیش­تر نزدیک می­کنه.

به­ طور مثال برای واژه ­ی آلت تناسلی، هر روز یک معادل عمومی جدید تولید می­شه؛ بیل­بیلک، ماسماسک، شوشول، دسته، مازماله، چیز، فلان، پیروز، شاکلید و غیره. به نظر می­رسه که ادبیات نگارشی و کلامی ما، بیش­تر از اون چیزی که تصور می­کنیم، داره از هم فاصله می­گیره و شاید این در آینده عاقبت خیلی خوشی نداشته باشه. برای نمونه می­تونین ببینین که نرم­ افزارهای ترجمه، موقع ترجمه­ ی فارسی به انگلیسی، به شدت گه گیجه می­گیرن! در حالی که یه متن آلمانی رو خیلی راحت­تر و درست­تر ترجمه می­کنن.

توی دنیایی که فرهنگ­ها دارن هر روز به هم نزدیک­تر می­شن و فرهنگ جهان­ وطنی رو به گسترش هست، احیای زبان پارسی با هدف و نیت انتقام از عرب­ها، فکر نمی­کنم کار خیلی درستی باشه! اگر هدف احیای زبانی، حفظ بن­مایه و زیرساخت­ های فرهنگی قومی باشه، خیلی هم عالیه، اما توی دنیایی که مردم دارن به سمت زبانی مشترک پیش می­رن، پافشاری بیش از حد به پارسی­گویی، ما رو از هزار و چهارصد سال پیش هم عقب­ تر نمی­بره؟!

میانگین متوسط مطالعه­ ی 2 دقیقه در روز برای هر ایرانی، مصیبتی هست که بیش­تر از هر چیز، زبان پارسی رو در خطر نابودی قرار می­ده. 

احیای زبان پارسی، نه کار منه و کار یه نفر که مثل سوپرمن بیاد و همه چیز رو اصلاح کنه، این یه کار گروهی از طرف یه مجموعه­ ی متخصص رو می­طلبه که به جای تولید واژه­ های مضحکی مثل رایانه، کارانه، پایانه، یارانه و غیره، فکر درست و درمونی بکنن و بعد، ملت شهیدپرور هم وارد عمل بشن. باید بپذیریم که بعضی واژه­ های نوظهور، چه بخوایم و چه نخوایم، تولید ما نیستن. کامپیوتر رو ما درست نکردیم که واسه خودمون اسم براش تولید کنیم. به­ طور مثال، توی غرب به جای واژه­ ی «سماع» جایگزینی نذاشتن، چون تولید خودشون نبوده و از عرفان صوفیه گرفته شده و همه جا از کلمه­ ی انگلیسی «sama» استفاده می­کنن. گاهی هم پارسی­گویی به جای اصلاح، دوباره کاری می­کنه، به طور مثال به جای «ایمیل» از کلمه­ ی «پست الکترونیک» استفاده می­کنن که هم «پست» و هم «الکترونیک»ش، هر دو فرنگی هست!

جمله­ ای از دالایی لاما رو گاهی با خودم تکرار می­کنم، «به استقبال تغییرات برو، ولی ارزش­هایت را از دست نده.»

این همون چیزیه که ما نیازمندش هستیم، «تغییر، با حفظ ارزش­ها» و نه فقط «حفظ ارزش­ها»، فقط به این دلیل خیلی ساده که باید به خودمون یادآوری کنیم که با وجود گذشته­ ی تاریخی کهن و افتخار آمیز، فردایی هم وجود داره، فرداها و پس­ فرداهایی هم توی کار هست، هرچند توی دوره­ ی معاصر، تاریخ و فرهنگ کهن سرزمین­ها، دیگه فقط برای خودشون نیست، بلکه یه میراث جهانی محسوب می­شه. دیوار بزرگ، پاسارگاد و اهرام، دیگه فقط مال چینی­ ها و ایرانی­ ها و مصری­ ها نیست، بلکه برای همه ­ی انسان­های دنیاست. در حالی که مردم دنیا دارن به سمت دو زبانی شدن – زبان خودشون و تکلم به یه زبان دیگه- پیش می­رن، احیای زبان پارسی، کاری بود که باید سال ­ها پیش انجام می­گرفت و نگرفت و البته هیچ­وقت هم دیر نیست.    

در هر حال، ما گاهی بیش­تر از اون چیزی که باید و شاید، از ادبیات خودمون وحشت می­کنیم!