بایگانی برچسب‌ها: بندرعباس

پری‌دریایی؛ از افسانه تا حقیقت

پری دریایی

امروز به‌شکل اتفاقی، توی سایت یوتیوب، یه ویدئوی کوتاه دیدم در مورد پری‌دریایی. (ویدئو رو میتونین آخر این یادداشت ببینید) ظاهر قضیه اینه که یکی از بومی‌های سواحل استان هرمزگان، مربوط به ساحل منقطه‌ی جاسک، یه پری‌دریایی رو که طوفان با خودش به ساحل آورده رو پیدا کرده و ازش فیلم گرفته (البته این چیزیه که توی این ویدئو ذکر شده) . این ویدئو، 9 فوریه 2011 روی یوتیوب، آپلود شده. 

از اونجایی که نمیشه زود قضاوت کرد و سریع به نتیجه‌ی خاصی رسید، به‌نظرم نباید با هیجان با این موضوع برخورد کرد. من همیشه داستان‌هایی از اقوام خاندان پدری‌م در مورد جن و پری و غیره شنیدم. در خصوص این ویدئوی کوتاه هم که البته مربوط به پارسال هست و من امروز دیدم، نمیشه زود قضاوت کرد. عموما ما با برخورد با این تصاویر، زود قضاوت می‌کنیم، یا سریع اون رو می‌پذریم و می‌گرخیم! و یا سریع اون رو رد و مسخره می‌کنیم! البته سخنرانی این عزیزی که این فیلم رو تهیه کرده، به‌نظر می‌رسه که خشم تعدادی از مخاطب‌ها رو برانگیخته بوده. حقیقتش اینه که منم درک نمی‌کنم که اگر بپذیریم که این سرکار خانم پری‌دریایی، واقعی واقعی بوده، چه ربطی داره به «قدرت خدا» که این دوست ارجمند انقدر روی اون اصرار و پافشاری داره!! در هر حال پدیده‌ای مثل پری‌دریایی و امثال اون، هنوز هم برای بشر معمایی حل نشده‌است. علم هنوز اون رو تایید نکرده، و جالبه که هنوز هم نمیشه اون رو رد کرد، به این دلیل ساده که به‌قول جناب انیشتین: «تمامی دانش ما در مقابل واقعیت، ابتدایی و کودکانه است، ولی با این حال، با ارزش‌ترین دارایی ماست.»   

  

   پری دریایی

یاد مطلبی افتادم که چند سال پیش، برای وبلاگم به نام «فانوس و طعم قهوه» نوشتم. شاید آوردن اون یادداشت در اینجا (به‌علت ترکیدگی وبلاگ قبلی‌م و دود شدن خرده یادداشت‌های قدیمی‌م) بی‌ربط نباشه:

 

 

29 تیر 1387

زمستون دو سال پیش، برای دیدن قسمت کوچکی از خاندان عظیم‌الجثه‌ی خودم و همین‌طور تحقیق در مورد عجایب دریا، خصوصا بحث «پری‌دریایی»، به بندرعباس رفتم. البته اگر بتونید تصور کنید که جد من به نام «کربلایی محمد بوشهری» که از بزرگ‌ترین تاجر‌ها و ملاک‌های بوشهر و خصوصا تنگستان بوشهر بوده که سال‌ها پیش به خوزستان مهاجرت کرد، 14 تا زن (و به روایتی هم 18 تا زن) و هوار تا بچه داشته، می‌تونین به وسعت این خاندان پی ببرین که توی کل ایران و اقصی نقاط گیتی، پخش و پلا هستن!

بگذریم، خوش‌بختانه به‌علت این‌که توی بندر‌عباس، اقوام زیادی دارم، سفرم به یه سفر تحقیقی تفریحی تبدیل شد تا با یه تیر دو نشون بزنم. سفر با قطار، مثل همیشه لذت‌بخش بود و البته مثل همیشه بیشتر طول زمان حرکت قطار تا رسیدن به مقصد  رو خواب بودم.

بندر؛ هوای گرم و تب کرده، رطوبت هوا و آدم‌هایی که شب‌ها کنار آتیش می‌ایستادن تا خودشون رو گرم کنن! بعد از دید و بازدید فک و فامیل و چتر انداختن توی خونه‌ی یکی از اقوام، فرصتی پیش اومد تا به‌دنبال اطلاعات در مورد پری‌دریایی و موجودات خارق‌العاده و افسانه‌ای دریا برم که بیشترِ مردم بندر، البته افراد سن و سال دار اونجا، معتقد بودن که این مسائل کاملا واقعی هست و بارها دیده شده.

قبل از سفر، کتاب‌ها و مقالات تحقیقی خوبی در مورد موضوعات جن و پری و … خونده بودم که کمک بزرگی بود برای روبه‌رو شدن با این مباحث و آماده بودن برای صحبت با مردم بومی. برای شروع، با دفتر روزنامه‌ی «صبح ساحل» که می‌گفتن معروف‌ترین روزنامه‌ی استان هرمزگان هست تماس گرفتم و در مورد تحقیقی که داشتم صحبت کردم. مدیر مسئول روزنامه، آقای «کرمی» بود که توی دفتر نبود و من رو وصل کردن به آقایی به نام «خورشید‌زاده» که گویا حالت معاون روزنامه رو داشت. بعد از یه صحبت کوتاه تلفنی، من رو به دفتر روزنامه دعوت کرد و فرداش از نزدیک باهاش صحبت کردم.

توی صحبت‌های بومی‌ها، این قضیه که چند سال پیش یه پری‌دریاییِ نیمه جون رو صبح زود، توی ساحل دریا پیدا کرده بودن، انقدر محکم بود که جای تردید باقی نمی‌ذاشت. با آقای خورشید‌زاده که صحبت کردم گفت که اون هم این خبر رو شنیده اما پوشش خبری در این مورد وجود نداره. البته گفت که توی آرشیو، چند تا مطلب در مورد مسائل ماواء‌الطبیعه هست که بهم قول داد برام پیدا می‌کنه و کپی اون رو به دستم می‌رسونه و گفت که برای صحبت در مورد این موضوع می‌تونم با شخصی به نام «ناخدا سلیمان نهنگ» تماس بگیرم.

برای دیدن ناخدا، به محله‌ای رفتم که اسمش «پشت شهر» بود و نزدیک بازار ماهی قرار داشت. البته خود بومی‌ها این کلمه‌ی «پشت شهر» رو یه‌جوری می‌گفتن که آخرش من نفهمیدم چی به چی شد! بازار ماهی، مثل بقیه‌ی بازارهای ماهی، آکنده بود از بوی تند ماهی که نمی‌شد زیاد باهاش مبارزه کرد. توی بازار ماهی، بالاخره موفق شدم موجود خوشمزه‌ای رو ببینم که چند روز پیش از اون، توی یه ساندویچی نزدیک ساحل خورده بودم و هر چند که می‌دونستم چه شکلیه، اما خیلی دوست داشتم اون گونه‌ای رو که توی ساندویچی خورده بودم ببینم که چه اندازه‌ای هست. آبزی‌ای که تقریبا چهل تا پنجاه سانت طولش بود، به رنگ تیره و لزج مانند که به زبان بومی بهش میگن «اِنکاس» و ما این موجود دوست‌داشتی و خوشمزه رو «اختاپوس» صدا می‌کنیم! البته گویا اسم علمی‌ش، سرپاور (Teuthida) هست.

پشت شهر، دقیقا نزدیک بازار ماهی بود و من با کلی تیریپ مثلا محقق رفتم اونجا! دوربین توی گردن، کوله‌پشتی، کلاه نقاب‌دار و پیرهنی که تمام دکمه‌هاش باز بود و روی یه تی‌شرت ولو شده بود، کافی بود تا بومی‌هایی که کنار ساحل نشسته بودن و داشتن ماهی عمده می‌فروختن و یا سیگار و قلیون می‌کشدن، سه سوت بفهمن که اینجانب برای اولین باره دارم اونجا رو سیاحت می‌کنم.

کنار یکی از کپر‌های حصیری، چند‌تایی مرد با پوست‌های آفتاب‌سوخته، ایستاده بودن. جلو رفتم و سلام کردم، زیاد تحویل نگرفتن! تا گفتم با ناخدا سلیمان نهنگ کار دارم، یهو تحویل بازی شروع شد. یکی‌شون که از بقیه مسن‌تر بود گفت که ناخدا رفته شکار میگو و یه هفته دیگه از دریا میاد و بعد گفت که خونه ناخدا چند تا کوچه اونور‌تره و اگه بخوام می‌بردم اونجا. چون رفتن به خونه‌ی بدون ناخدا بی‌فایده بود، سر خر رو کج کردم و رفتم دفتر یکی دیگه از روزنامه‌های هرمزگان.

یکی از آدم‌هایی که اونجا بهم اطلاعاتی می‌داد، گفت که با اداره‌ی شیلات هم تماس بگیرم، چون اونا اطلاعاتی در این مورد دارن. تماس گرفتن با اداره‌ی شیلات و تفهیم این موضوع که من چی می‌خوام، به مراتب از پیدا کردن یه پری‌دریایی واقعی هم سخت‌تر بود! مثل بقیه‌ی اداره‌ها، منو پاس می‌دادن به همدیگه، تا گه گیجه گرفتم و کلا بی‌خیال شیلات شدم.

گرمای هوا که خود بومی‌ها معتقد بودن سرما هست، باعث شد که نتونم زیاد بمونم، خصوصا نفس کشیدن با رطوبت هوا که برای من که توی منطقه‌ی خشک کوهستانی زندگی می‌کنم، مثل جون دادن تدریجی بود. با این تفاصیل تونستم اطلاعاتی از بومی‌ها بگیرم، که البته به‌جز خاطرات و صحبت‌ها نتونستم سند معتبری به‌دست بیارم. البته زمان کوتاه سفر باعث شد تا نتونم اونطور که باید و شاید به تحقیق برسم و همینطور نتونستم به جزیره‌ی هرمز برم که تقریبا همه‌ی بومی‌ها معتقد بودن که منبع موجودات عجیب و غریبه و حتی به یکی از بومی‌ها هم که گفتم برای دیدن جن و پری می‌خوام برم جزیره‌ی هرمز، چشم‌هاش گرد شد و گفت «مواظب باش»! یه جوری گفت که هم بیشتر کنجکاو شدم و هم یه کم کوپ کردم !

بومی ها معتقد بودن که پری دریایی، یه‌چیز کاملا عادی هست و وجود داره، البته مسن‌تر‌هاشون معتقد بودن که به روایت افسانه‌ها و داستان‌های قدیمی، اگه کسی یه پری دریایی ببینه و برای کسی تعریف کنه، میمیره! شاید برای همین هست که این موضوع به یه راز بدل شده، شاید!

جوونها زیاد در مورد این مسائل صحبت نمی‌کردن و زیاد هم علاقه‌ای به این موضوعات نشون نمی‌دادن. ماهیگیر‌ها، داستان‌هایی تعریف می‌کنن که مرز بین افسانه و حقیقت رو توی اون‌ها نمیشه مشخص کرد، از طرفی هم لازمه‌ی یه تحقیق، مسلما اسناد کاملا معتبر هست.

همون‌طور که گفتم، سفر خیلی کوتاه بود و البته توی شهر «میناب» که صد کیلومتری شرق بندر‌عباس واقع شده و اونجا هم کلی فک و فامیل داریم، موفق شدم تا از نزدیک یه مرد میانسال رو ببینم که می‌گفتن جن زده شده. وقتی توی بازار اصلی میناب می‌رفتم، مرد میانسال قد کوتاهی رو دیدم که یهو قاطی می‌کرد و حرکات خاصی انجام می‌داد و جیغ می‌کشید. وقتی می‌خواستم برم نزدیکش، بهم گفتن که بهش دست نزنم یا زیاد نزدیکش نشم، چون باعث میشه جن از بدن اون به بدن شخص مقابلش منتقل بشه.

با تمام این وجود رفتم نزدیکش، به چشم‌هام نگاه کرد و آروم شد، باز هم جلوتر رفتم تا توی چشم‌هاش نگاه کنم. انقدر نزدیک شدم که برای دیدن چشم‌هاش، سر‌شو که داشت تکون می‌داد، توی دستم گرفتم و مستقیما توی چشم‌هاش نگاه کردم. دقیقا نمی‌دونم چرا این کار رو کردم اما اون موقع فکر کردم باید این کار رو انجام بدم! سرش رو که ول کردم، یهو باز قاطی کرد و جیغ جیغ کنان رفت. خوب باید اقرار کنم که هیچ جن‌ای وارد بدنم نشد یا اگرم شد خبردار نشدم!

در هر حال سفر خیلی جالبی بود و بعد از مدتی اقامت، برای زیارت اقوام و آثار باستانی، به سمت کرمان رفتم و البته تصمیم گرفتم که بار دیگه حتما به دیدن ناخدا سلیمان نهنگ برم و اطلاعات بیشتری به‌دست بیارم و البته به جزیره‌ی هرمز هم سری بزنم، و حتما اگر توی سفر بعدی یه پری‌دریایی رو از نزدیک دیدم، به هیچ‌کس نگم!!

علی