شینتو

 

 

Shinto

 

 

این ژاپنی‌های چشم بادومی، بعضی وقتا واقعا اعصاب آدمو خووورد می‌کنن.

مثلا توی جام جهانی، بعد از بازی تیم ملی‌شون، اونم وقتی تیمشون باخته، اول تا می‌تونن تیمشونو تشویق می‌کنن. بعد از جیبشون کیسه زباله در میارن و قسمتایی که توی استادیوم نشسته بودن رو تمیز می‌کنن و بعد هم میرن پی کارشون.

یا مثلا بعد از سونامی اخیری که اتفاق افتاد، واقعا آدم اعصابش له میشه. دارن فرار می‌کنن، توی صف وامیستن، بعد از فرار، دارن از گرسنگی می‌میرن، اما جلوی فروشگاه صف می‌ایستن.

موقع زلزله هم یه فیلم از یه فروشگاه دیدم که یکی از پرسنل فروشگاه، به جای این‌که فرار کنه، داشت قفسه‌ی مواد غذایی رو می‌گرفت که نریزه.

البته گاهی هم دیوونه بازی از خودشون در میارن، اما کلا عجیبن.

 بگذریــــم…. 

این خدا نشناس‌های کافر، در حقیقت یه دین باستانی دارن به اسم شینتو. چند سال پیش مقاله‌ای از من در مورد شینتو، توی مجله‌ی اخبار ادیان منتشر شد که متن‌اش رو برای شما می‌ذارم که اگر حوصله داشتین بخونین. ممنون.

 

شینتو – دانلود مقاله

 


عمو گابـــو

بعضی وقتا سایه‌ی آدمایی از کنار ما می‌گذره و چنان اثری رومون میذاره  که نمیشه وصفش کرد. یکی از اون آدما برای من، گابریل گارسیا مارکز هست.

کسی که بی‌تعارف، منو ترکوند! تمام کتاب‌هاش رو که به فارسی ترجمه شده داشتم و شده بود مثل یه کلکسیون، کلکسیونی که با هجرت از ایران، توی انبار خونه‌ی پدری داره خاک می‌خوره. در هر حال اون چیزی که در نهایت می‌مونه، نه یه مشت کاغذ، بلکه خاطره‌ی سایه‌ی گذرایی هست که روح آدمو نوازش کرده و توی قلب حک شده.

احساس می‌کنم بعضی وقتا باید دِینی رو به کسی ادا کرد، هر چند که اون آدم شاید هیچ‌وقت نفهمه و ندونه که کسی، جایی، فقط از روی علاقه، چند خطی در موردش نوشته.

11 خرداد 89، توی روزنامه‌ی ایران، مقاله‌ای از من چاپ شد به نام «گابو و جادوی قلم» که نه برای قیافه گرفتن بود، نه برای روشنگری آهاد ملت شهیدپرور، و نه برای معرفی آدمی که به اندازه‌ی کافی شناخته شده‌اس، فقط برای ادای دِین بود و بس.

طبق معمول، مقاله یه کم سانسور شد. نپرسید چرا که خودمم نمی‌دونم. باور کنین صحنه‌ی مبتذل نداشت.

در هر حال، متن کامل اون رو براتون میذارم این‌جا که اگر دوست داشتین بخونین. مقاله‌ای برای عمو گابو.

دانلود فایل پی‌دی‌اف مقاله

Gabo