
در «دائوییسم» یا آیین «دائو» (تائو)، نماد و سمبل بسیار مشهوری وجود دارد به نام «یین – یانگ». این نماد که از دو رنگ متضاد تشکیل شده، نشانهایست از یگانگی عالم هستی که از تعامل دو قطب متضاد نتیجه میشود. این دو قطب، همواره با یکدیگر در تعاملاند. در بخشی از آیین دائو، این دو قطب، به نماد نرینه (مرد) و مادینه (زن) تشبیه میشود. از اینرو، تعامل این دو نیرو، یعنی تعامل منطقی و ناب زن و مرد، باعث یگانگی هر دو و در نتیجه، یکی شدن و هماهنگی آنها با جهان هستی میشود. در بخشهایی از کتابی تحت عنوان «دائو رابطهها»، به نکتههایی پیرامون این تعامل (تعامل زن و مرد) اشاره شده که قسمتهایی از آن را میتوانید در زیر بخوانید …
1- خواهی که پیوند میان زن و مرد را نگاه داری، آن را در هیبت نگاه دار. آن را به کردار باد و دریا فرو میپوش و بهسان کوهسار، در آغوش گیر.
2- تنها مرد یا تنها زن نیست. سرشت یکی، دیگری را ضروری میکند. چه غریب است در افتادن با راهی که چیزها بر آن میروند. بخردانهتر آنکه راهی شویم که چیزها بر آن میروند. چه اندازه باید بزرگ شویم؟ به بزرگی مرد و زن، به بزرگی هر دو نیمهی اکنون.
3- مرد که تنها مردی در اوست، به کمال نیست، و زن که تنها زنانگی در اوست، ناکامل است. هر دو از آن هستند که هر یک سخت به اشتیاق میکوشند که دیگری را بیابد. بدینسان است که مرد هست و زن هست، و هر یک کمال آن دیگریست.
4- مرد، که شناخته است، جویای آن ناشناخته است. زن، که ناشناخته است، نگهدار آن ناشناخته است. تاریکای نادیدهی جایگاه زن، خاستگاهی ازلیست که مرد را ورای شناختن به ناشناختن اغوا میکند. چون شناختن هست، دائو را تنها به نشناختن میتوان یافت.
5- مرد و زن، عریان دیدار میکنند و بزرگترین کاری که برای یکدیگر میکنند، خود همانگونه که هست، میآید.
6- آنچه نیست، تهیاست. هست را تهیا در آغوش گرفتهاست. همیشه ورای مرد است تهیای زنانهی گیتی. مرد را همواره تهیا نگاه میدارد. آن کن که او میخواهد، جایی برو که او میرود، از آغوش مام بزرگ گریزی نیست.
7- شاگرد که تیشه میزند، چوب ریز میشود؛ استاد که لمس میکند، چوب تن میدهد و جان میگیرد. مرد و زن نیز باید به شاگردیها تن در دهند تا هر یک با دیگری باشد و با هم جان بگیرند.
8- که را باید بیابد زن به هنگامی که هنوز مردی خود را نیافته؟ که را باید بیابد مرد به هنگامی که هنوز زنی خود را نیافته؟ درون را بجوی و کشف کن. ما چون خود را بیابیم، دیگران ما را آسانتر خواهند یافت.
9- چه ابلهانه است که مرد و زن می کوشند بر یکدیگر غالب آیند . از این یا از آن رهنمونی مپذیر، اما بگذار هر دو با هم، دلیل راه تو باشند. از پی ندای ازلی بروید و هر یک در برابر آن یکی که هر دو است، خاکساری پیشه کنید.
10- چه چیز از وصال دو ضدی که آن را زن و مرد خوانند بزرگتر است؟ زن، مرد را به کمال میبرد و مرد او را. هر یک فانی میشود که هر یک شاید بزرگتر از زن یا مرد تنها باشد. درون و بیرون رفته و خود و ناخود محو شده. دو، یکی شده و باز هنوز دو است.
11- زن، دارندهی تاریکای نهان و تهیا است. او شکارگر اغواگر نور و سرشاری مرد است که تهیای او را پر و آن نهان را پیدا مینماید. در تاریکای ازلی اوست اصل عمیق و فرزانگی نهانی که مرد آن را میجوید. زن، پذیرندهی او و حامل فرزانگی اوست. مرد در زن چیزی مییابد که ورای تکاپوی تفکر است.
12- عشاق، یکدیگر را بدون کلمات و حتی بدون فهمیدن، مییابند.

21 ژوئیه 2012 at 16:25
زیبا و جالب بود
گفته میشه که در مردها 70 درصد مردانگیست و 30 درصد زنانگی و در زنان عکس آن
و بازگفته میشه که کسانی که مراحل سیر معنوی رو طی میکنن مثل عارفان مونث وجود خودشون رو پیدا می کنن که شماره 8 همین رو عنوان کرده بود
8- که را باید بیابد زن به هنگامی که هنوز مردی خود را نیافته؟ که را باید بیابد مرد به هنگامی که هنوز زنی خود را نیافته؟ درون را بجوی و کشف کن. ما چون خود را بیابیم، دیگران ما را آسانتر خواهند یافت.
بعضی وقتها با پسر عمو در مورد نیاز جنسی صحبت میکریم میگفتم پسر خوب برو مونث وجودت رو پیدا کن!! اونوقت چهره پسرعمو: @@ من: 😐
21 ژوئیه 2012 at 18:49
حامد عزیز. ممنون.
ارتباط بین زن و مرد، و کنکاش درونی خود هر فرد برای پیدا کردن گوهر درونی خودش، به نظرم توی آیین دائو، یه جور تعامل با هم دارن. یعنی فرد هم باید به کنکاش درونی بپردازه و هم به تعامل با جنس مخالفش. به طور مثال توی آیین بودای اصیل، این مورد نادیده گرفته شده و حتا راهب ها هم اجازه ی ازدواج ندارن و گویا به همون تعامل وجودی فردی، بیشتر تاکید شده. البته پیدایش تانترا که از بودیسم منشعب شده، نشون میده که گاهی تعامل درست و اصولی زن و مرد، میتونه برای هر دو، رهایی بخش باشه. و البته توی دائوییست ها این اندیشه پررنگ تره، چون اونها به روند طبیعی و هماهنگی با طبیعت، بیشتر تاکید دارن تا فرآیندهای ماورایی و ذهنی.
21 ژوئیه 2012 at 23:40
بله کاملا موافقم این درست است که بزرگترین قدرتها در تعادل هست و این نیست که چون مونث در درون وجود داره به دنبال مونث بیرون نبود گفته میشه که شخص با ازدواج با آگاهی سه مرحله از هفت مرحله رو به بالا میره یا همان هفت چاکرا و بینش و آگاهی شخص تغییر میکنه شاید دلیلی که پیامبر هم فرمودند که ازدواج نیمی از ایمان است همین باشد!
11 آگوست 2012 at 03:16
چند وقت پیش کتاب افسانه هفت استاد را می خواندم ترجمه خانم دامغانی . کتابی که در قالب یک افسانه تلاش داشت تا مبانی تائو رو آموزش بدهد .
چیزی که جالبه این که در مکتب تائو و بودا اگر اشتباه نکنم ، به ترک لذت های دنیوی تاکید می شود و حالا در اینجا مطالبی خوندم در خصوص رابطه های دو جنس مخالف در مکتب تائو که خیلی هم ظزیف و آموزنده بود .
11 آگوست 2012 at 18:52
من متاسفانه این کتاب رو نخوندم. البته یه ترجمه از خانم دامغانی خوندم در خصوص تائوییسم. توی مکتب هایی مثل بودیسم و دائوییسم، فکر نمیکنم به ترک لذت های دنیوی اشاره ی مستقیمی شده باشه، بیشتر حرف ها در مورد تعادل هست، یعنی برقراری یه ارتباط مناسب و صحیح با طبیعت، همراه با آرامش و احترام. البته گاهی برای افراد خاصی مثل راهبهای بودایی، یه سری قوانین سفت و سخت هم وجود داره، مثل نخوابیدن روی تخت نرم، یا استفاده نکردن از عطر و غیره، و البته جالبه که چون این مکتب ها به تناسخ و بازگشت دوباره به همین عالم معتقد هستن، پس در نتیجه چیزی به نام لذت دنیوی نمیتونه مقابل چیزی به نام لذت اخروی قرار بگیره، هرچند که جهان های ماورایی هم نقشی توی این مکاتب دارن. رابطه ی دو جنس مخالف توی قالب های احترام و تعادل هم، به نظرم چیزی نیست جز هماهنگی با طبیعت، توی بستر احترام و آرامش و البته از همه مهمتر، تعادل و میانه روی. 🙂