خاطرم هست که چند سال پیش، مقالهای خوندم از سمیرا مخلباف که در واقع یادداشت یه سخنرانی توی کن 2000 بود. سمیرا در مورد انقلاب دیجیتال و آیندهی سینما صحبت کرده بود که خُب من زیاد سر در نمیآوردم و هنوز هم خیلی سواد فهمیدنش رو ندارم.
موضوع در مورد دوربینهای دیجیتال و آغاز قرنی بود که توی اون، هر کس میتونه با سادهترین ابزار، یه فیلمساز بشه! سمیرا توضیح داده بود که: «میتوان تصور کرد که با انقلاب دیجیتال، ابتدا مرگ متخصصین فرا میرسد؛ چرا که تکنیک همگانی میشود و استفاده از آن در حد باز کردن دگمههای پیراهن شخصی خواهد شد و سپس مرگ سانسور فرا میرسد؛ چرا که عرضه آثار، مستقیم و شخصی خواهد شد و کامپیوتر هر خانهای، هر انسانی را، به خانه همه انسانهای کره زمین مربوط میسازد و سپس نوبت مرگ سرمایه میرسد. اما آیا ازدیاد مؤلف، در حد همگانی و بشری، به مرگ خود مؤلف منجر نخواهد شد؟» و البته در این خصوص شرح مفصلی هم داده بود…
یادم میاد که توی دورهی نوجوونی، یکی از دوستام یه دوربین (ZENITH 122) خرید. اونوقتها، عکس گرفتن، عموما در حد عکسهای خانوادگی خلاصه میشد و جوجهکباب سیزده بهدر! از همون زمان بود که علاقهی نیمبندی به عکاسی پیدا کردم. با مختصر پولی که جمع کردم، یه دوربین (ZENITH 12xp) دست دوم خریدم از یه سمساری، در واقع دوربین نبود، کلنگ بود!
به این خاطر که باید از نگاتیو استفاده میکردم، عکس گرفتن برام کاملا وحشتناک بود. پول نگاتیو و هزینهی چاپ اون برای آدم کاملا ناشی و بیتجربهای مثل من، باعث میشد که عکس گرفتن، سختتر بشه…
سالها بعد، با اومدن دوربینهای دیجیتالی، عکس گرفتن، به کار سادهای تبدیل شد. البته منظورم عکاسی حرفهای نیست، بلکه عکاسی روزمره با کمترین تخصص و دانش، فقط با فشار دادن یه ماسماسک و اگر خوشت نیومد، ده تا دیگه بگیر و بعدا فایلش رو حذف کن! دوربین زِنیتِ خسته حال، سالها همراه من بود و یه روز مُرد، یعنی از کار افتاد و به هر مغازهی عکاسی هم که رفتم و در مورد تعمیرش صحبت کردم، طرف نیم ساعت بهم خندید.
عکس گرفتن رو سالها بعد، با موبایل دوباره ادامه دادم. از واژهی عکس گرفتن استفاده میکنم و نه عکاسی، چون به نظرم این دو تا با هم فرق دارن.
هنوز هم عکس میگیرم و خیلی دوست دارم که این کار رو به شکل آکادمیک یاد بگیرم و البته یه دوربین درست و حسابی هم داشته باشم که فعلا با اوضاع این جیب خالی، امکانپذیر نیست. اما به هر حال، بهنظرم عکس گرفتن کار جذاب و لذتبخشیه.
توی جهان امروز، با کمرنگتر شدن مرزها و نزدیکتر شدن انسانها به هم از طریق رسانههای عمومی و اینترنت، گویا زبان انسانها هم داره تغییر شکل پیدا میکنه و بهنظرم «عکس» داره زبان مشترک گستردهتری نسبت به قبل میشه.
امروز جرئت کردم و توی سایت flickr عضو شدم! جهان داره پیش میره و گاهی، این تکنولوژی باعث آزار میشه و گاهی هم باعث شادی. در هر حال از اینکه با دوستان غیر فارسی زبانم، به جز زبان انگلیسی، میتونم با زبان «عکس» صحبت کنم، خوشحالم. هر چند نمیدونم این مکالمه، به کجا ختم میشه….


